روایت تسنیم از دیدار مردم آذربایجان با رهبر انقلاب؛ سمفونی اشک و لبخند
روایت تسنیم از دیدار مردم آذربایجان با رهبر انقلاب؛ سمفونی اشک و لبخند

فریاد «حیدر حیدر» در حسینیه طنین‌انداز شد؛ لحظه موعود فرا رسید. پرده‌ها کنار رفت و مقتدای انقلاب وارد شدند.

استانها

به‌گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، بارها در عالم رؤیا این صحنه باشکوه را مرور کرده بودم، اما این بار تفاوت داشت؛ رؤیا رنگ واقعیت به خود گرفته بود. حقیقتِ شیرین حضور را درست در لحظه‌ای دریافتم که وسایلم را به خادمان بیت تحویل دادم. همان بدو ورود، قابی زیبا از “وحدت و همدلی” توجهم را جلب کرد؛ کشیشی مسیحی را دیدم که پس از قراردادن کفش‌هایش در قفسه، با چهره‌ای گشاده مشغول احوال‌پرسی گرم با دو سه نفر از روحانیون مسلمان شد؛ تصویری که نمادی از ایرانِ یکپارچه بود.

خستگی مسیر طولانی هشت‌ساعته در صف‌های طولانی بازرسی رنگ می‌باخت، به‌ویژه وقتی زمزمه‌هایی در جمعیت پیچید و راه باز شد: راه باز کنید، ایشان مادر شهید اجاقی هستند.

نگاه‌ها با احترام و ارادت به سمت بانوی میانسالی چرخید که غم دل‌نشین و باوقاری بر چهره محجوبش نقش بسته بود. هر کس در این صف طویل، قصه و روایتی داشت اما نقطه اشتراک همه، ضربان قلب‌هایی بود که به شوق دیدار محبوب می‌تپید.

بانویی که کنارم ایستاده بود، با صدایی لرزان نجوا کرد: ایشان نایب امام زمان(عج) هستند؛ ما این‌گونه بی‌تاب دیدار ایشانیم، اگر خود حضرت حجت(عج) ظهور کنند، حالمان دیدنی است.

فرشته‌های کوچک در حسینیه امام خمینی(ره)

اخبار تبریز , اخبار استان آذربایجان شرقی , رهبر انقلاب , آذربایجان شرقی ,

فضای حسینیه کم‌کم آکنده از شور و زندگی می‌شد. دخترکان نوجوانی که اغلب با چادرهای سپید و زیبای جشن تکلیفشان آمده بودند، همچون فرشته‌هایی کوچک، با ذوق و خنده از تصوراتشان درباره «حضرت آقا» به هم می‌گفتند. با باز شدن درهای اصلی و ورود به حسینیه، بانوان شتابان و تقریباً دوان‌دوان به دنبال جایگاهی بودند که دید بهتری به سن و جایگاه سخنرانی داشته باشد. خوشبختانه رزق من هم موقعیت مناسبی بود؛ جایی که دوربین‌های صداوسیما کاشته شده و بانوان جوان چادری پشت آن‌ها قرار گرفته بودند تا تصویرگر این حماسه باشند.

حاضران تنها از تبریز نبودند؛ مغناطیس ولایت، عاشقان را از شهرهای مختلف به اینجا کشانده بود. مادری که با دخترش از همدان آمده بود، می‌گفت برای دومین بار است که توفیق تشرف دارد و عجیب آنکه عطش دیدارش برای بار دوم بیشتر از قبل شده است. او زیر لب ذکر می‌گفت و جمله‌ای را مدام تکرار می‌کرد که بوی ایثار می‌داد: «از جان من بکاه و به جان رهبر افزا.» هرچند دخترش کمی دلخور و گلایه‌مند به نظر می‌رسید که چرا نتوانسته در صف‌های جلوتر جایی پیدا کند.

در میان جمعیت، روایت یک بانوی مسن اردبیلی که چند سالی است ساکن تهران شده، شنیدنی و درس‌آموز بود. او که خود را پرستار بازنشسته معرفی می‌کرد، با سادگی و صراحت گفت: «با موتور خودم آمدم.» وقتی تعجبم را دید، با لبخندی مادرانه تأکید کرد: «چرا شوخی؟ امروز هم با موتور خودم آمدم.» او تعریف می‌کرد که هر از گاهی به واسطه دامادش توفیق می‌یابد تا در مراسم‌های دیدار رهبری شرکت کند و این لحظات را با هیچ چیزی در دنیا عوض نمی‌کند.

طنین «آذربایجان اویاخدی» و انتظار شیرین

اخبار تبریز , اخبار استان آذربایجان شرقی , رهبر انقلاب , آذربایجان شرقی ,

شعارهای حماسی کم‌کم فضا را در دست گرفت و سکوت را شکست. از سمت آقایان نوای تکبیر و شعار معروف و تاریخی «آذربایجان اویاخدی، انقلابا دایاخدی» (آذربایجان بیدار است، پشتیبان انقلاب است) برخاست و فضای معنوی حسینیه به این طنین حماسی آمیخته شد. همراهی کودکان و نوجوانان در سر دادن شعارها نیز شور خاصی به مجلس بخشیده بود.

دختری بسیجی از تبریز که کنارم نشسته بود، از تجربه حضور قبلی‌اش در دیدار دانشجویی می‌گفت. او تلاش می‌کرد حال و هوای قلبش را توصیف کند؛ از آرامش عمیقی از جنس محبت پدری که با دیدن چهره مبارک و نورانی حضرت آقا بر قلبش نشسته بود. او معتقد بود: این حس را نمی‌توان با کلمات توضیح داد یا حتی از پشت قاب تلویزیون دریافت کرد؛ این تجربه‌ای منحصر به فرد است که فقط در لحظه وصال و دیدار ممکن است.

از او پرسیدم «به نظرت آقا امروز درباره چه چیزی صحبت می‌کنند؟» ذهنش درگیر حادثه تروریستی اخیر بود و گفت: احتمالاً چون چهلم شهدا نزدیک است، بخش مهمی از صحبت‌های آقا در این باره باشد.

ساعت از ۹ گذشته بود و جمعیت متراکم‌تر می‌شد. صدای بلند شعارها اجازه صحبت طولانی را نمی‌داد. بسیاری از خانم‌ها و آقایان سر پا مانده بودند و مدام درخواست می‌کردند اندکی جا باز شود تا بنشینند. مداح مراسم، سرودی را که متن آن دمِ در توزیع شده بود با مردم تمرین می‌کرد تا هنگام تشریف‌فرمایی رهبر انقلاب با هماهنگی کامل خوانده شود. پس از اجرای گروه تواشیح و سرود، سخنرانی همسر شهید باکری و تذکرات پی‌درپی مجری برای حفظ نظم جلسه، دقایق انتظار را پر کرد؛ انتظاری که با بی‌قراری و التهاب شیرین حضار آمیخته بود.

لحظه موعود؛ اشک‌ها و لبخندها

اخبار تبریز , اخبار استان آذربایجان شرقی , رهبر انقلاب , آذربایجان شرقی ,

ناگهان فریاد «حیدر حیدر» در حسینیه طنین‌انداز شد؛ لحظه موعود فرا رسید. پرده‌ها کنار رفت و مقتدای انقلاب وارد شدند. چشم‌ها بارانی بود؛ بغض‌ها شکست و عده‌ای اشک شوق می‌ریختند. جا برای نشستن نبود، اما دل‌ها آرام گرفت. پیش از آغاز بیانات، شاعری تبریزی ابیاتی انقلابی خواند و پس از آن، رزمنده‌ای نطقی باصلابت و کوبنده ایراد کرد، هرچند صدای همهمه و قربان‌صدقه‌های مردم که غرق در احساسات بودند، مانع از شنیدن کامل صدا می‌شد.

سرانجام سکوت بر جلسه حاکم شد. رهبر معظم انقلاب با همان لحن پدرانه و آرامش‌بخش، سخن آغاز کردند.

ایشان با اشاره به حوادث تروریستی اخیر و داغ خون شهیدان، جان‌باختگان این حوادث را هوشمندانه و دقیق به سه دسته تقسیم کردند: دسته اول: نیروهای مدافع امنیت و سلامت نظام؛ چه نیروهای انتظامی، چه بسیجی و سپاهی و کسانی که در کنار اینها حرکت می‌کردند.

ایشان فرمودند: اینها شهید شدند و جزو برترین شهدا هستند.

دسته دوم: رهگذران و مردم بی‌گناهی که در جریان آشوب‌ها و در بستر فتنه دشمن، در مسیر کسب‌وکار یا خانه به شهادت رسیدند.

آقا تأکید کردند: اینها هم شهیدند، به خاطر اینکه در فتنه دشمن به شهادت رسیدند.

دسته سوم: جوانان و افرادی که فریب خوردند، سادگی به خرج دادند و بی‌تجربه بودند.

معظم‌له با نگاهی پر از رأفت و رحمت در این باره فرمودند: من می‌خواهم بگویم آن‌ها هم از ما هستند، آنها هم بچّه‌های ما هستند… آن کسانی از این‌ها که کشته شدند، مسئولین آن‌ها را هم شهید محسوب کردند؛ خوب کردند. بنابراین دایره جانباختگان ما که این‌ها را به عنوان «شهید» حساب می‌کنیم، دایره وسیعی است: به‌جز آن اصحاب فتنه و سردسته‌ها… بقیّه… فرزندان ما هستند و ما برای این‌ها طلب رحمت می‌کنیم.

پاسخ قاطع به دخالت‌های آمریکا و فرمان اقتصادی به مسئولان

اخبار تبریز , اخبار استان آذربایجان شرقی , رهبر انقلاب , آذربایجان شرقی ,

رهبر انقلاب در بخش دیگری از بیاناتشان، دخالت‌های آمریکا در مسائل داخلی ایران را نشانه زوال و بی‌منطقیِ امپراتوری فاسد غرب دانستند.

ایشان با اشاره به موضوع توان دفاعی فرمودند: یک حکومت وقتی یک کاری انجام میدهد، باید یک منطقی پشت سرش باشد؛ [آمریکایی‌ها] بی‌منطقند… تسلیحات بازدارنده یکی از واجبات ملّت ما است. اگر یک کشوری تسلیحات بازدارنده نداشته باشد، زیر پای دشمنان لِه می‌شود؛ و با لحنی قاطع خطاب به دشمنان افزودند: به شما چه ارتباطی دارد؟ [این] مربوط به ملّت ایران است.

در فواصل سخنان ایشان، مردم غیور تبریز با شعارهای پرشورشان ایشان را همراهی می‌کردند، هرچند برخی بانوان با دلسوزی مادرانه ترجیح می‌دادند سکوت رعایت شود تا آقایان کمتر شعار دهند و حضرت آقا بتوانند سخنان خود را با آرامش ادامه دهند. هنگام سخنرانی، دیدن چهره حضرت آقا کمی دشوار شده بود، چراکه کمبود جا و شور جمعیت باعث می‌شد بانوان مدام بلند شوند و بنشینند.

پایان‌بخش سخنان رهبر انقلاب، خطاب به مسئولان درباره مسائل معیشتی و اقتصادی بود. ایشان وجود تورم فعلی و سقوط ارزش پول ملی را «غیرمنطقی» خواندند و با تأکیدی صریح فرمودند: هر مقداری که تلاش میکنند، کار میکنند، آن را باید دو برابر بکنند… مسئولین محترم کارهایی را شروع کرده‌اند؛ باید با جدّیّت، با دقّت، با ملاحظه‌ همه‌ جوانب این کارها را ادامه بدهند. آخرین جملات آقا، دعای خیر و طلب آرامش برای آحاد ملت ایران بود.

پایانِ شیرینِ یک دیدار و عهدی دوباره

اخبار تبریز , اخبار استان آذربایجان شرقی , رهبر انقلاب , آذربایجان شرقی ,

سخنرانی تمام شده بود و مردم در حال خروج و آماده‌شدن برای اقامه نماز ظهر بودند. در مسیر خروج، شادی و شعف کودکانه‌ای در چهره دختران کوچک موج می‌زد. از چند دختربچه درباره تجربه دیدار پرسیدم؛ «اسما» دانش‌آموز کلاس پنجمی با چشمانی برق‌زده از برآورده شدن آرزوی بزرگش می‌گفت و «مریم» معتقد بود: آقا از نزدیک چهره‌ای بسیار مهربان‌تر و دلنشین‌تر دارند؛ کاش دوباره فرصت دیدار پیدا کنم. مادر مریم هم در حالی که اشک شوقش را با گوشه چادر پاک می‌کرد، با گفتن «ان‌شاءالله»های بلند، آمین‌گوی آرزوی دخترش بود.

برای وضو به طبقه همکف رفتیم. بانوان غرق در امیدواری، بیانات حضرت آقا را مرور می‌کردند و از نکاتی که ایشان فرموده بودند، با یکدیگر سخن می‌گفتند. من هم در سکوت به صحبت‌های حکیمانه آقا فکر می‌کردم؛ به برههٔ حساسی از تاریخ که در آن قرار گرفته‌ایم و به شکرگزاری نعمتِ داشتنِ کشتی‌بانی حاذق و شجاع در این تلاطم روزگار.

وضو که تمام شد، احساس کردم دیگر نه فقط دست‌ و رویم، که دلم نیز تازه‌تر شده است. در میان هیاهوی این برهه سرنوشت‌ساز، شکر خدا را به جای آوردم که در این تلاطم بی‌امانِ فتنه‌ها، سکان کشتی امت اسلام را به دست ناخدایی آگاه، فرزانه و دلسوز سپرده است. دست به دعا برداشتم؛ برای ثبات قدم خودمان در مسیر انقلاب و برای سلامتی و تداوم سایهٔ پرمهر رهبر فرزانه‌مان تا عبور نهایی از این طوفان‌ها.

اخبار تبریز , اخبار استان آذربایجان شرقی , رهبر انقلاب , آذربایجان شرقی ,

انتهای پیام/

 

✅ آیا این خبر اقتصادی برای شما مفید بود؟ امتیاز خود را ثبت کنید.
[کل: 0 میانگین: 0]