یک استاد دانشگاه به خبرآنلاین گفت: «اگر بخواهیم نظام آموزشی آینده موفق باشد، باید قوانین خشک و کتابهای سنتی را کنار بگذاریم، قوانین و مقررات آموزشی در جامعه ما آنقدر مقدس شدهاند که استعدادها در چارچوب آنها قربانی میشوند.»
مظاهر گودرزی: حالا که آموزش مجازی به بخشی از شیوه تدریس در مدارس کشور تبدیل شده شاید بد نباشد شرایط مناسبتری برای آن فراهم کرد، اگر آموزش مجازی و هوش مصنوعی قرار است سهم بیشتری در نظام آموزشی داشته باشند شکل کلاسها، محتوای درسی و روش تدریس باید متناسب با این تغییرات بازطراحی شود.
کیومرث فرحبخش، روانشناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی تهران، تأکید میکند: «اگر بخواهیم نظام آموزشی آینده موفق باشد، باید قوانین خشک و کتابهای سنتی را کنار بگذاریم و اجازه دهیم خانوادهها و دانشآموزان مسیر یادگیری خود را با کمک معلمان و هوش مصنوعی انعطافپذیر انتخاب کنند.»
او معتقد است ادامه همان شیوه آموزش سنتی، به شکست تحصیلی و ناکارآمدی منجر خواهد شد. به گفته فرحبخش، آموزش نباید محدود به کلاس و کتابهای مشخص باشد، بلکه باید فضایی برای انتخاب مسیر یادگیری بر اساس علاقه و استعداد فراهم شود. این رویکرد میتواند علاوه بر افزایش کیفیت آموزش، دسترسی به یادگیری را برای مناطق محروم نیز تسهیل کند.
متن کامل گفتوگو در ادامه آمده است.

شکست در اهداف آموزشی با ادامه آموزش سنتی در مدارس و دانشگاهها
با توجه به تجربه کرونا، آموزش مجازی و تحولات اخیر مثل توسعه هوش مصنوعی، به نظر شما نظام آموزشی ما تا چه اندازه نیازمند تغییر است؟
به نظر من قوانین و مقررات، کتب درسی و محتوایی که برای دوران آموزش حضوری و غیرمجازی طراحی شدهاند مسلماً در فضای آموزش مجازی و شرایط جدید کارایی لازم را ندارند. هرچه جلوتر میرویم، خواهناخواه این واقعیت خودش را بیشتر نشان میدهد. ما فقط درباره کرونا صحبت نمیکنیم امروز بحران آلودگی هوا، تعطیلیهای مکرر و مهمتر از همه توسعه سریع هوش مصنوعی را داریم، آموزشهای مجازی روزبهروز گستردهتر میشوند و این روند متوقف نخواهد شد. مسئله این نیست که آموزش مجازی فقط بهخاطر بحرانها به وجود آمده باشد، مسئله این است که ما باید از حالا نظام آموزشیمان را هم از نظر محتوا و هم از نظر فرآیند، با آموزشهای مجازی و مبتنی بر هوش مصنوعی منطبق کنیم. اگر این تغییر اتفاق نیفتد و بخواهیم همچنان با همان شیوه سنتی که الان در آموزشوپرورش و حتی در دانشگاهها رایج است ادامه بدهیم بهطور قطع شکست میخوریم و به اهداف آموزشیمان نمیرسیم.
پایان سلطه کتابهای درسی راه جدید نجات آموزش در کشور
این تغییر مورد نظر شما دقیقاً باید از کجا شروع شود؟
آموزشوپرورش و بهطور کلی مجموعه نظام آموزشی باید در محتوای آموزشی، کتابها و شیوه تدریس تغییر اساسی ایجاد کند. یکی از پیشنهادهای اصلی من این است که بهجای اینکه یک کتاب مشخص با سرفصلهای بسته تعریف شود و به مدرسه گفته شود این کتاب را باید دقیقاً به این شکل تدریس کنید، باید هدفمحور فکر کنیم یعنی مثلاً بگوییم دانشآموز یک مقطع سنی مشخص، یا یک پایه خاص، باید تا پایان سال در ریاضیات، علوم اجتماعی یا تاریخ چه چیزهایی را بلد باشد. اما اینکه این دانش چگونه و با چه منبعی منتقل شود الزاماً نباید فقط از طریق یک کتاب واحد و یک معلم رسمی باشد.
در این میان باید دست خانوادهها را هم باز گذاشت، حتی در انتخاب معلم، خانوادههایی که از نظر فرهنگی و اجتماعی به هم نزدیک هستند میتوانند گروههای کوچک تشکیل دهند؛ مثلاً چهار یا پنج یا شش خانواده کنار هم، یک معلم بگیرند و آموزش فرزندانشان را پیش ببرند، بدون اینکه الزاماً مقید به یک کتاب مشخص باشند که آموزشوپرورش تعیین کرده است. این روند در بسیاری از کشورهای دنیا در حال جایگزین شدن با مدلهای سنتی است.
امروز استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی در آموزش دیگر یک انتخاب نیست یک ضرورت است. آموزش آینده، چه بخواهیم چه نخواهیم، از قالب کلاسیک و سنتی خارج میشود. حتی اگر هیچ بحرانی هم وجود نداشته باشد، مدل مدرسه به شکل فعلیاش نمیتوانست تا ابد ادامه پیدا کند. الان هم اگر دقت کنیم میبینیم مدرسه بهتدریج از نقش محوری خودش فاصله میگیرد. بنابراین ما باید نظام آموزشیمان را از نظر ارتباطات، شیوه تدریس و حتی تعریف نقش معلم آماده کنیم. معلمها ناچارند سبک معلمی خودشان را با شرایط جدید تطبیق بدهند.
آموزش چیزی نیست که بتوان آن را با بخشنامه کنترل کرد
اما نقدی که میشود مقابل پیشنهاد شما گذاشت این است که این روش میتواند سبب افت آموزشی و پرورشی دانشآموزان شود، اینطور نیست؟
ببینید، آموزش چیزی نیست که بتوان آن را با بخشنامه کنترل کرد. آموزش یک فرایند انسانی است، معلم وقتی سر کلاس میرود با جان و هویت خودش آموزش میدهد نه با دستورالعمل اداری. اینکه بخواهیم همهچیز را با قوانین خشک مدیریت کنیم اساساً با ذات آموزش در تضاد است. متأسفانه قوانین و مقررات در نظام آموزشی ما چنان قداست پیدا کردهاند که گویی معلم، دانشآموز، کلاس، یادگیری و پیشرفت، همه باید فدای اجرای بیچونوچرای آنها شوند. انگار کل سیستم جمع شده تا فقط قوانین را اجرا کند. تخطی از برنامه درسی مصوب حتی اگر به نفع دانشآموز باشد میتواند برای معلم هزینهساز شود.
در عمل آموزش رایگان وجود ندارد
اما در این روش آموزش رایگان کنار گذاشته میشود، موافق هستید؟
واقعیت این است که آموزش رایگان در عمل وجود ندارد. همین الان درصد زیادی از خانوادهها علاوه بر مدرسه برای بچههایشان معلم خصوصی میگیرند. شاید نه برای همه درسها، اما برای درسهای کلیدی حتماً. خانوادهها برای رشد فرزندشان حاضرند هزینههای سنگین بپردازند. شما حساب کنید یک خانواده سالانه ۲۰۰ میلیون تومان برای مدرسه غیرانتفاعی هزینه میدهد، باز هم مجبور است برای همان بچه معلم خصوصی بگیرد، خب اگر همین هزینهها بهدرستی مدیریت شود میتوان با حقوق یک معلم، آموزش یک گروه کوچک از دانشآموزان را بهطور کامل پوشش داد.
تدریس یک کتاب واحد در همه مناطق کشور واقعبینانه نیست
این مدل در مناطق محروم چطور قابل اجراست؟
اتفاقاً در مناطق محروم به دلیل شرایط اقتصادی ضعیف و اینکه برخی دانشآموزان مجبور هستند کار کنند آموزش نیاز به انعطاف بیشتری دارد، بخشی از هزینههایی که دولت الان صرف آموزش در این مناطق میکند به دلیل ناکارآمدی ساختار بازدهی لازم را ندارد چراکه دانشآموزان در میانه مسیر آموزش به دلیل شرایط اقتصادی تحصیل را رها میکنند، افت تحصیلی در این مناطق بالاست و بسیاری از بچهها عملاً رها میشوند. من نمیگویم مدارس جمع شوند، اما میگویم مدل آموزش باید اصلاح شود. حتی در مناطق محروم هم خانوادههایی هستند که دغدغه آموزش فرزندشان را دارند و در کنار مدرسه، معلم خصوصی میگیرند. این نشان میدهد که مسئله فقط پول نیست، بلکه ساختار آموزش است.
یکی از پیشنهادهای من این است که مدارس مناطق محروم مشاوران حرفهای و آموزشدیده داشته باشند؛ مشاورانی که بتوانند به بچهها و خانوادهها کمک کنند برنامهای انعطافپذیر طراحی کنند، مثلاً دانشآموز بتواند بخشی از هفته کار کند و به خانوادهاش کمک مالی کند و در عین حال درسش را هم ادامه دهد. این کار اگر هدایتشده باشد نهتنها بد نیست بلکه میتواند به رشد شخصیتی و اجتماعی دانشآموز کمک کند.
خیلیها ممکن است بگویند یک نوجوان ۱۵ یا ۱۶ ساله چرا باید کار کند، اما واقعیت این است که در گذشته هم بسیاری از بچهها همزمان کار میکردند و درس میخواندند، مشکل امروز این است که نظام آموزشی ما فقط دو گزینه میشناسد، یا مدرسه، یا هیچ. راه سومی وجود ندارد، در حالی که میشود گفت دانشآموز سه روز به مدرسه برود، دو روز برنامه آموزشیاش را در خانه یا با معلم خصوصی ادامه بدهد. حتی میشود حجم درسها را کمتر کرد. اینکه یک کتاب ریاضی واحد برای کل کشور، از شمال تا جنوب و از فقیر تا غنی، یکسان تدریس شود، واقعبینانه نیست.
قوانین و مقررات آموزشی در جامعه ما آنقدر مقدس شدهاند که استعدادها در چارچوب آنها قربانی میشوند. ما به یک بازنگری عمیق، شجاعانه و انعطافپذیر در نظام آموزشی نیاز داریم؛ از پیشدبستانی تا دانشگاه. اگر این اتفاق نیفتد، فاصله آموزش رسمی با واقعیت زندگی روزبهروز بیشتر میشود.
۲۳۳۲۳۳
- نویسنده: خبرآنلاین





























































































