بازیهای بومی لرستان فقط سرگرمیهای سادهای برای گذران اوقات فراغت نبودند؛ بخشی از زندگی اجتماعی مردمی بودند.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرم آباد، زمین صاف و نسبتاً وسیعی در نظر گرفته میشود، چند سنگ تخت و صاف در زمین قرار میگیرد و گروهی از بازیکنان در دو سوی میدان مقابل یکدیگر میایستند. فاصلهای میان دو گروه وجود دارد و در مقابل هر تیم، معمولاً سه سنگ به عنوان هدف یا «دال» به صورت عمودی قرار گرفته است. حالا نوبت پرتاب است؛ بازیکن قلوهسنگی را در دست میگیرد، فاصله را میسنجد، هدف را نشانه میرود و سنگ را به سمت دالهای گروه مقابل پرتاب میکند.
اگر سنگ به هدف برخورد کند و دالی بر زمین بیفتد، بازی وارد مرحله تازهای میشود و بازیکن موفق، بسته به قواعد مورد توافق، فرصت پرتاب دوباره پیدا میکند. این بازی «دالپلان» است؛ یکی از بازیهای پرتابی و بومی لرستان که در روایتهای محلی با نامهایی مانند «دالپلو» و «دالپَران» نیز شناخته میشود و در مناطق مختلف استان با تفاوتهایی در شیوه اجرا و شمارش امتیاز رواج داشته است.
در یک روایت رایج، بازیکنان به دو گروه تقسیم میشوند، با قرعه یا توافق، تیم آغازکننده مشخص میشود و هر گروه سه سنگ را به عنوان هدف در زمین خود قرار میدهد. بازیکنان نیز به نوبت سنگهای خود را به سمت دالهای حریف پرتاب میکنند؛ هرچه تعداد دالهای سرنگونشده بیشتر باشد، امتیاز و فرصت پرتاب بیشتری نصیب گروه میشود.
دالپلان در نگاه نخست بازی سادهای است؛ چند سنگ و یک زمین برای شروع آن کافی است، اما همین سادگی بخشی از هویت آن را شکل داده است. در روزگاری که بسیاری از سرگرمیها نیازمند امکانات خاصی نبودند، طبیعت میتوانست خود به انبار وسایل بازی تبدیل شود. سنگی که در گوشه زمین افتاده بود، میتوانست ابزار پرتاب باشد و چند سنگ تخت و صاف، در چند دقیقه به هدف بازی تبدیل شوند. نه زمین ورزشی استانداردی لازم بود و نه وسیلهای که برای بازی خریداری شود؛ آنچه در محیط وجود داشت، به میدان رقابت تبدیل میشد.
بازیای که از دل زندگی مردم آمد
بازیهای بومی معمولاً جدا از محیط زندگی مردمان یک منطقه شکل نمیگیرند. آنها بخشی از تجربه روزمرهاند و از شرایط جغرافیایی، نوع روابط اجتماعی، امکانات موجود و شیوه گذران اوقات فراغت تأثیر میپذیرند. دالپلان نیز در همین بستر قابل فهم است؛ بازیای که سنگ و زمین طبیعی را به ابزار و میدان رقابت تبدیل میکند و به همین دلیل، پیوندی مستقیم با محیط پیرامون خود دارد. روایتهای محلی از دالپلان نشان میدهد که این بازی در میان مردم مناطق مختلف لرستان شناخته شده و در برخی مناطق، از جمله منطقه پاپی، به عنوان یکی از بازیهای قدیمی و گروهی مورد توجه بوده است.
منابع محلی همچنین تأکید کردهاند که این بازی در سراسر استان با تفاوتهایی در نحوه شمارش امتیاز اجرا شده و تاریخ دقیق پیدایش و پدیدآورنده مشخصی برای آن ثبت نشده است. همین ویژگی، دالپلان را به نمونهای از فرهنگ شفاهی و زیسته تبدیل میکند؛ فرهنگی که الزاماً یک خاستگاه مکتوب و مشخص ندارد و قواعد آن نیز ممکن است از نسلی به نسل دیگر و از منطقهای به منطقه دیگر تغییر کرده باشد.
یک گروه ممکن است بازی را با قواعدی انجام دهد که در روستایی دیگر کمی متفاوت باشد، اما هسته اصلی بازی همچنان ثابت بماند؛ دو گروه، دالهایی که باید سرنگون شوند و سنگهایی که برای هدفگیری به سوی آنها پرتاب میشوند. در گذشته، بازی برای بسیاری از کودکان و نوجوانان یک فعالیت جدا از زندگی نبود. پس از پایان کار روزانه یا در زمانهایی که خانوادهها و گروههای محلی دور هم جمع میشدند، بازی میتوانست بخشی از اوقات فراغت باشد. درباره دالپلان نیز روایتهایی وجود دارد که از انجام آن پس از کار روزانه در میان روستاییان و عشایر و همچنین اجرای آن در زمانهایی مانند نوروز و سیزدهبدر حکایت دارد.
در چنین فضایی، بازی بیش از آنکه یک برنامه از پیش طراحیشده باشد، از دل جمع شکل میگرفت. چند نفر دور هم قرار میگرفتند، تیمها تشکیل میشد و با چند سنگ، رقابت آغاز میشد. همین سادگی سبب میشد بازی وابستگی اندکی به امکانات بیرونی داشته باشد و بتواند در محیطهای مختلف اجرا شود.

سه دال در برابر سنگهای پرتابی
برای شناخت دالپلان باید از قواعد ساده اما تعیینکننده آن شروع کرد. شرکتکنندگان میتوانند دو نفر یا بیشتر باشند، اما زمانی که تعداد بازیکنان افزایش پیدا میکند، بازی معمولاً به صورت دوگروهی دنبال میشود.
در روایتهایی از بازی، افراد به دو گروه تقسیم میشوند و در صورت فرد بودن تعداد بازیکنان نیز برای ایجاد تعادل، گروه کمجمعیت میتواند یک پرتاب اضافه داشته باشد. پس از مشخص شدن دو گروه، نوبت آغاز بازی تعیین میشود؛ گاهی با قرعه، گاهی با توافق و در برخی روایتها با شیوههای سنتی دیگری که میان بازیکنان رایج بوده است. سپس هر گروه سه سنگ تخت و صاف را به عنوان دال انتخاب میکند.
این سنگها معمولاً به صورت عمودی و پشت سر هم یا کنار یکدیگر قرار میگیرند تا از فاصله مشخص قابل هدفگیری باشند. در برخی روایتهای ثبتشده، فاصله دالهای هر گروه از یکدیگر حدود یک متر و فاصله دو گروه نیز حدود ۱۰ تا ۲۰ متر عنوان شده است، هرچند این فاصلهها بسته به شرایط زمین و توافق بازیکنان میتوانسته تغییر کند. حالا بازی آغاز میشود. بازیکنان تیم شروعکننده یکییکی سنگهای خود را به سمت دالهای گروه مقابل پرتاب میکنند.
هر بازیکن یک فرصت دارد و اگر سنگ او به دال برخورد کند، بسته به قواعد بازی، به تعداد دالهای سرنگونشده امتیاز میگیرد یا فرصت پرتاب جایزه پیدا میکند. در روایتی که در منطقه پاپی ثبت شده، اگر سنگ پرتابی به دال برخورد کند و دال بیفتد، پرتابکننده اجازه دارد سنگ دیگری را به عنوان جایزه پرتاب کند و این روند میتواند ادامه پیدا کند. اگر همه دالهای یک گروه بر زمین بیفتد، یک مرحله به پایان میرسد و بسته به شیوه اجرای بازی، امتیاز یا برتری به گروهی میرسد که توانسته اهداف حریف را سرنگون کند. در برخی روایتها، پس از پایان هر دوره جای دو گروه عوض میشود تا هر دو تیم از موقعیت مشابهی بازی را ادامه دهند.
این تفاوتهای روایی نشان میدهد که دالپلان برخلاف یک رشته ورزشی رسمی، قانون واحد و مدونی نداشته و بخشی از قواعد آن در بستر محلی شکل گرفته است.
جایی که زور بازو کافی نیست
دالپلان در گروه بازیهای پرتابی قرار میگیرد و طبیعی است که قدرت بدنی در آن اهمیت داشته باشد، اما پیروزی فقط به قدرت دست وابسته نیست. بازیکن باید بتواند میان قدرت و دقت تعادل برقرار کند؛ سنگ را با نیروی کافی پرتاب کند، اما نه آنقدر بیمحابا که از مسیر هدف خارج شود. در فاصلهای که دالها قرار گرفتهاند، بازیکن باید اندازه و شکل سنگ پرتابی را نیز در نظر بگیرد.
سنگی که بیش از حد سنگین باشد، ممکن است کنترل مناسبی نداشته باشد و سنگی که بیش از حد سبک باشد، شاید توان لازم برای سرنگون کردن دال را پیدا نکند. بنابراین انتخاب سنگ نیز بخشی از مهارت بازیکن محسوب میشود. بازیکن باتجربه به مرور میآموزد که چه سنگی برای پرتاب مناسبتر است، از چه فاصلهای بهتر میتواند هدف بگیرد و چه مقدار نیرو برای سرنگون کردن دال لازم است. این مهارت نه در کلاس آموزش داده میشود و نه از طریق دستورالعمل مکتوب؛ بازیکن آن را با مشاهده، تمرین، شکست و تکرار یاد میگیرد. از همینجا میتوان یکی از تفاوتهای مهم بازیهای بومی با بسیاری از سرگرمیهای امروز را دید. در دالپلان، یادگیری در دل عمل اتفاق میافتد. کودک یا نوجوان ابتدا بازی دیگران را میبیند، بعد وارد میدان میشود، چند بار خطا میکند و به تدریج شیوه درست پرتاب را پیدا میکند.
هر پرتاب در دالپلان یک حرکت فردی است، اما نتیجه آن جمعی خواهد بود. بازیکن به تنهایی سنگ را در دست میگیرد و پرتاب میکند، اما موفقیت یا شکست او میتواند بر وضعیت کل گروه اثر بگذارد. همین مسئله، بازی را از یک رقابت صرفاً فردی جدا میکند. در جریان بازی، بازیکنان منتظر نوبت خود میمانند، نتیجه پرتاب همتیمیها را دنبال میکنند و برای پرتاب خود آماده میشوند.
اگر یکی از اعضای گروه موفق شود چند دال را سرنگون کند، فرصتهای بیشتری برای تیم ایجاد میشود و اگر پرتابها ناموفق باشد، شرایط برای گروه مقابل تغییر میکند. به این ترتیب، دالپلان در کنار مهارت فردی، نوعی تجربه جمعی نیز ایجاد میکند. بازیکن باید بداند که بخشی از یک گروه است و نتیجه تلاش او به نتیجه دیگران پیوند خورده است. همین ساختار را میتوان یکی از ظرفیتهای اجتماعی بازی دانست؛ هرچند میزان و اثر دقیق این کارکردها نیازمند مطالعه میدانی و پژوهشی است. در واقع، بازیهای بومی را نمیتوان صرفاً براساس نتیجه نهایی آنها سنجید. اهمیت آنها گاهی در فرآیندی است که طی آن بازیکنان قواعد را یاد میگیرند، با یکدیگر رقابت میکنند، شکست میخورند، دوباره تلاش میکنند و در نهایت تجربهای مشترک را پشت سر میگذارند.

دالپلان؛ بازی چشم، دست و تصمیم
بازیکن دالپلان پیش از پرتاب باید چند تصمیم ساده اما مهم بگیرد. فاصله هدف چقدر است؟ کدام دال برای نشانهگیری مناسبتر است؟ سنگی که در دست دارد برای این فاصله مناسب است؟ چه میزان نیرو باید وارد کند؟ این تصمیمها شاید در ظاهر پیچیده نباشند، اما برای موفقیت در بازی اهمیت دارند. بازیکن باید همزمان هدف را ببیند، فاصله را تخمین بزند و حرکت دست خود را با آنچه دیده است هماهنگ کند.
از این منظر، دالپلان ظرفیت مطالعه از منظر مهارتهای حرکتی را نیز دارد. هماهنگی چشم و دست، کنترل حرکت، تنظیم نیرو، تمرکز و دقت از جمله تواناییهایی هستند که در جریان یک بازی پرتابی به کار گرفته میشوند. البته نباید بدون پژوهش تجربی، برای این بازی کارکردهای قطعی جسمی یا روانشناختی تعریف کرد، اما ساختار آن نشان میدهد که میتواند از منظر علوم ورزشی و حرکتی مورد مطالعه قرار گیرد. در کنار این موضوع، تجربه شکست و موفقیت نیز بخشی از بازی است.
بازیکنی که دال را نمیزند، باید منتظر نوبت بعدی بماند و شیوه پرتاب خود را اصلاح کند. بازیکنی که موفق میشود، با فرصت پرتاب بیشتر روبهرو میشود. همین چرخه ساده، بازی را به فرآیندی از آزمون و خطا تبدیل میکند.
سنگهایی که از دل طبیعت میآیند
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای دالپلان، ارتباط مستقیم آن با طبیعت باشد. ابزار اصلی بازی چیزی نیست که برای همین منظور تولید شده باشد؛ سنگهایی هستند که در محیط پیدا میشوند و بازیکنان متناسب با شکل، اندازه و وزن آنها را انتخاب میکنند. در منابع محلی نیز بر این ویژگی تأکید شده و دالپلو به عنوان بازیای معرفی شده که نیازمند وسایل و لوازم خاصی نیست و از سنگهای موجود در طبیعت استفاده میکند.
این ویژگی فقط یک موضوع فنی نیست، بلکه بخشی از معنای فرهنگی بازی را نیز شکل میدهد. بازی در جایی اتفاق میافتد که مردم زندگی میکنند؛ زمین طبیعی به زمین بازی تبدیل میشود و عناصر موجود در محیط به ابزار سرگرمی تبدیل میشوند. در واقع، دالپلان نمونهای از فرهنگی است که در آن مرز میان «زندگی» و «بازی» چندان پررنگ نیست. همان محیطی که محل رفتوآمد یا کار است، میتواند در زمان فراغت به میدان رقابت تبدیل شود.
دالپلان و حافظه یک نسل رضا نظری، از تجربهگران بازیهای بومی، در روایت چنین بازیهایی بخشی از حافظه نسلی را بازنمایی میکند؛ نسلی که اوقات فراغت خود را در فضاهای واقعی و در جمع همسالان تجربه کرده است. ارزش این روایتها در آن است که بسیاری از جزئیات بازیهای بومی در هیچ کتاب یا سند رسمی ثبت نشده و در حافظه کسانی باقی مانده که خودشان بازی را انجام دادهاند.
پوقتی از یک بازی قدیمی صحبت میکنیم، تنها نام و قواعد آن اهمیت ندارد. شیوه انتخاب سنگ، اصطلاحاتی که بازیکنان به کار میبردند، نحوه تعیین گروهها، شکل رقابت، محل انجام بازی و حتی خاطراتی که از آن باقی مانده، بخشی از میراث آن محسوب میشود. به همین دلیل، تجربهگران بازیهای بومی را میتوان نوعی آرشیو زنده دانست. ممکن است یک سالمند جزئیاتی از دالپلان را به یاد داشته باشد که در هیچ منبع مکتوبی وجود ندارد؛ مثلاً اینکه در محل زندگی او فاصله دالها چقدر بوده یا امتیازها چگونه محاسبه میشده است. همین تفاوتها نیز اهمیت زیادی دارد. در منابع موجود، روایتهای متفاوتی درباره شیوه امتیازدهی دالپلان دیده میشود؛ در یک روایت، هر دال یک امتیاز دارد و در شرایطی امتیازهای ویژهای تعریف میشود و در روایت دیگری، تأکید بیشتر بر برنده شدن یک مرحله و جابهجایی دو گروه است. این تفاوتها لزوماً به معنای اشتباه بودن یکی از روایتها نیست؛ بلکه میتواند نشاندهنده آن باشد که بازی در مناطق مختلف، شکلهای محلی پیدا کرده است.
از یک بازی ساده تا یک میراث فرهنگی
وقتی یک بازی سالها و نسلها در یک جامعه تکرار میشود، دیگر نمیتوان آن را فقط یک سرگرمی دانست. بازی در کنار سایر عناصر فرهنگ عمومی، بخشی از شیوه زندگی را نشان میدهد. دالپلان نیز از این منظر اهمیت پیدا میکند. در آن، طبیعت به زمین بازی تبدیل میشود، سنگ به ابزار تبدیل میشود و رقابت گروهی، ساختار اجتماعی بازی را شکل میدهد. کودکی که در این بازی شرکت میکند، علاوه بر تلاش برای زدن دال، با قواعدی مواجه میشود که باید آنها را رعایت کند. باید منتظر نوبت خود باشد، نتیجه پرتاب را بپذیرد، با گروه خود هماهنگ شود و قواعدی را که جمع پذیرفته است رعایت کند. این نوع یادگیری رسمی نیست، اما بخشی از تجربه اجتماعی کودک را شکل میدهد. به همین دلیل، بازیهای بومی میتوانند یکی از مسیرهای انتقال فرهنگ میان نسلها باشند؛ فرهنگی که نه از طریق کتاب و کلاس، بلکه از طریق مشارکت و تجربه منتقل میشود.
وقتی سبک زندگی تغییر میکند
با تغییر سبک زندگی، بسیاری از بازیهای بومی نیز از زندگی روزمره فاصله گرفتهاند. شهرنشینی، کاهش فضاهای باز، تغییر ساختار محلهها، افزایش ترافیک و نگرانی خانوادهها درباره امنیت کودکان، فرصت بازی در فضای آزاد را نسبت به گذشته محدودتر کرده است. از طرف دیگر، سرگرمیهای دیجیتال شکل تازهای از اوقات فراغت را ایجاد کردهاند.
تلفن همراه، بازیهای رایانهای و شبکههای اجتماعی اکنون بخشی از زندگی کودکان و نوجوانان هستند و طبیعی است که بازیهای سنتی در چنین شرایطی با گذشته تفاوت داشته باشند. اما مسئله را نباید به تقابل میان فناوری و فرهنگ بومی تقلیل داد. فناوری بخشی از زندگی امروز است و نمیتوان انتظار داشت نسل جدید دقیقاً مانند نسلهای گذشته زندگی کند. مسئله اصلی، از بین رفتن تنوع تجربههاست.
کودکی که دالپلان بازی میکند، تجربهای متفاوت از کودکی دارد که تنها در فضای دیجیتال سرگرم است؛ همانطور که بازی دیجیتال نیز تجربهای متفاوت ایجاد میکند. بنابراین، هدف از احیای بازیهای بومی حذف سرگرمیهای جدید نیست، بلکه ایجاد فرصت برای تجربه دوباره بخشی از میراث فرهنگی است.

لرستان؛ سرزمین بازیهای بومی لرستان
یکی از مناطقی است که بازیهای بومی و محلی متنوعی در فرهنگ عمومی آن ثبت شده است و دالپلان نیز یکی از شناختهشدهترین این بازیهاست. در گزارشها و منابع محلی، این بازی در کنار مجموعهای از بازیهای گروهی و فردی لرستان معرفی شده و حتی در برخی جشنوارههای بازیهای بومی و محلی به عنوان یکی از بازیهای مورد استفاده استان حضور داشته است.
این ظرفیت فقط برای برگزاری یک مسابقه یا جشنواره اهمیت ندارد. بازیها میتوانند بخشی از روایت فرهنگی یک منطقه باشند و در معرفی سبک زندگی، طبیعت، زبان و روابط اجتماعی مردم آن منطقه نیز نقش داشته باشند. دالپلان از این منظر ویژگی خاصی دارد؛ زیرا عناصر اصلی آن کاملاً ساده و بومی هستند. سه سنگ به عنوان هدف، چند سنگ برای پرتاب و زمینی که باید فضای کافی برای رقابت داشته باشد. در همین سادگی، بخشی از جغرافیای فرهنگی لرستان دیده میشود؛ جغرافیایی که در آن طبیعت تنها پسزمینه زندگی نیست، بلکه در شکلگیری بخشی از فرهنگ روزمره نیز نقش داشته است.
فراموش شدن یک بازی بومی فقط به معنای از دست رفتن یک سرگرمی قدیمی نیست. با کنار رفتن بازی از زندگی روزمره، ممکن است مجموعهای از اطلاعات و تجربههای مرتبط با آن نیز از بین برود.
اگر دالپلان فقط نامی در یک فهرست باقی بماند، بخش مهمی از هویت آن از دست رفته است. باید دانست چگونه بازی میشده، چه کسانی آن را انجام میدادند، در چه مکانهایی رواج داشته، چه اصطلاحاتی در جریان بازی استفاده میشده و چه تفاوتهایی میان مناطق مختلف وجود داشته است. به همین دلیل، ثبت روایتهای شفاهی اهمیت دارد. پژوهشگر برای شناخت یک بازی بومی فقط نباید سراغ کتابها برود؛ باید با کسانی صحبت کند که آن بازی را دیده یا تجربه کردهاند. گاهی یک جمله از یک سالمند یا یک روایت کوتاه از دوران کودکی میتواند جزئیاتی را آشکار کند که در هیچ سند رسمی وجود ندارد. همین اطلاعات است که به یک بازی هویت محلی میدهد.
احیای دالپلان؛ از جشنواره تا زندگی روزمره
احیای بازیهای بومی با برگزاری چند جشنواره تمام نمیشود. جشنوارهها میتوانند توجه عمومی را جلب کنند، اما یک بازی زمانی واقعاً زنده است که امکان حضور در زندگی مردم را داشته باشد. برای دالپلان، نخست باید روایتهای مختلف آن در مناطق گوناگون لرستان ثبت شود. باید مشخص شود که در هر منطقه چند نفر بازی میکردند، دالها چگونه چیده میشدند، فاصله دو گروه چقدر بود و امتیازها چگونه محاسبه میشد.
پس از آن میتوان از ظرفیت مدارس، کانونهای فرهنگی، روستاها، برنامههای اوقات فراغت و جشنوارهها برای معرفی دوباره بازی استفاده کرد. البته اجرای امروزی باید با شرایط ایمنی همراه باشد. پرتاب سنگ در یک زمین عمومی یا مدرسه بدون تعیین محدوده و فاصله مناسب میتواند خطرناک باشد؛ بنابراین برای معرفی بازی به نسل جدید، میتوان نسخهای ایمنتر از آن طراحی کرد و در صورت نیاز، از ابزارهای جایگزین استفاده کرد، بدون آنکه اصل بازی یعنی هدفگیری، پرتاب و رقابت گروهی از بین برود. در این صورت، قرار نیست گذشته عیناً تکرار شود؛ بلکه بخشی از یک تجربه فرهنگی با شرایط زندگی امروز پیوند میخورد.
دالپلان در ظاهر بازی سادهای است؛ دو گروه، چند سنگ و هدفهایی که باید با پرتاب سنگ سرنگون شوند. اما همین بازی ساده، مجموعهای از مهارتها و تجربههای اجتماعی را در خود جای داده است؛ از قدرت و دقت گرفته تا تمرکز، هماهنگی چشم و دست، رعایت نوبت و رقابت گروهی. مهمتر از همه، دالپلان تصویری از دورهای از زندگی مردم لرستان را پیش روی ما قرار میدهد که در آن سرگرمی الزاماً به امکانات پیچیده نیاز نداشت.
زمین بازی همان زمین طبیعی بود، ابزار بازی همان سنگهایی بودند که در اطراف وجود داشتند و بازیکنان نیز از دل جمعهای خانوادگی، دوستانه یا محلی شکل میگرفتند. امروز سبک زندگی تغییر کرده است و طبیعی است که دالپلان نیز نتواند دقیقاً با همان شکل گذشته ادامه پیدا کند، اما تغییر شرایط به معنای کنار گذاشتن کامل این بازی نیست. میتوان قواعد و روایتهای آن را ثبت کرد، تفاوتهای محلی را شناخت و امکان تجربه دوباره آن را با رعایت الزامات امروز فراهم کرد.
در این میان، روایت کسانی که دالپلان را تجربه کردهاند اهمیت ویژهای دارد؛ چراکه بخش مهمی از این میراث نه در کتابها، بلکه در حافظه مردم باقی مانده است. دالپلان در نهایت تنها داستان چند سنگ نیست؛ داستان نوعی از زندگی است که در آن طبیعت، بازی، رقابت و جمع اجتماعی در کنار هم قرار میگرفتند. سنگی که امروز شاید تنها تکهای از طبیعت به نظر برسد، برای نسلهای گذشته میتوانست ابزار یک رقابت پرهیجان باشد؛ رقابتی که در آن یک پرتاب موفق، هیجان جمع را بالا میبرد و افتادن هر دال، نتیجه بازی را تغییر میداد. اگر قرار است بازیهای بومی لرستان از حافظهها به زندگی بازگردند، نخست باید آنها را جدی گرفت؛ نه صرفاً به عنوان سرگرمیهای قدیمی، بلکه به عنوان بخشی از میراث ناملموس و تجربه زیسته مردم.
دالپلان نیز زمانی واقعاً زنده خواهد بود که از آرشیو، گزارش و جشنواره فراتر برود و دوباره در میدان بازی تجربه شود؛ البته با شرایط ایمن و متناسب با زندگی امروز. شاید ارزش اصلی این بازی در همین سادگی باشد؛ اینکه برای شکل دادن به یک رقابت، نسلهای گذشته به ابزار پیچیدهای نیاز نداشتند. چند سنگ، یک زمین و چند نفر کافی بود تا بازی آغاز شود؛ اما پشت همین بازی ساده، مهارت، رقابت، همکاری، حافظه و بخشی از فرهنگ بومی لرستان جریان داشت. امروز وظیفه اصلی فقط حفظ نام «دالپلان» نیست؛ باید روایت، قواعد و خاطرات آن نیز ثبت شود تا آنچه نسلهای گذشته با تجربه آموختهاند، در مسیر انتقال به نسلهای بعدی از بین نرود. میراث فرهنگی زمانی زنده میماند که فقط درباره آن ندانیم، بلکه امکان تجربه کردنش را نیز داشته باشیم؛ و دالپلان میتواند یکی از همین میراثهایی باشد که از دل سنگ و زمین، بخشی از داستان زندگی مردم لرستان را روایت میکند.
انتهای پیام/
- نویسنده: تسنیم



























































































