هیئت دیپلماتیک ایرانی از صندلی مجمع عمومی سازمان ملل برای روایت کردن ایستاد، یا برای رسمیت دادن به صحنهای که مردم ایران و کلیت نظام جمهوری اسلامی ایران به آن اعتراض داشت؟!
خبرگزاری مهر، گروه سیاست – نفیسه عبدالهی: نیویورک بار دیگر به صحنه اصلی دیپلماسی جهان تبدیل شده است؛ صحن مجمع عمومی سازمان ملل در حالی میزبان سران و مقامهای نزدیک به ۱۳۰ کشور است که هشتاد و یکمین نشست مجمع عمومی از ۲۲ سپتامبر آغاز شده و تا ۲۸ سپتامبر ادامه دارد. از ایران نیز مسعود پزشکیان، رئیسجمهور و سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در نیویورک حضور دارند.
اما در جریان نشست سازمان ملل یک تصویر خبرساز منتشر شد، حضور یک دیپلمات ایرانی در جلسه سخنرانی ترامپ.
اعضای هیئت ایرانی سالن را ترک کردند. تصویر صندلیهای خالی ایران در قاب دوربینها قرار گرفت؛ یک پیام روشن اعتراضی که رسانههای خارجی نیز آن را به همین عنوان بازتاب دادند. اما همه صندلیها خالی نشد. یک دیپلمات ایرانی در سالن ماند و تا پایان سخنرانی ترامپ نشست.
«ناصر اسدی»، از اعضای دفتر نمایندگی دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل. حضور او خیلی زود از خود سخنرانی ترامپ جدا شد و به یک موضوع مستقل در فضای رسانهای ایران و جهان تبدیل شد.
یک صندلی مانده بود و یک سؤال شکل گرفت: چرا؟
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، پاسخ وزارت خارجه را ارائه کرد. به گفته او، حضور این دیپلمات برای پیگیری مباحث مجمع عمومی، رصد مواضع و واکنشهای کشورها و انجام وظایف حرفهای صورت گرفته است. بقایی در دفاع از این حضور گفت: «صندلی ایران در جایی مثل مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سنگر ماست.»
همین جمله اما مسئله را وارد مرحله دیگری میکند. اگر صندلی سنگر است، چرا در نشست های سال های گذشته نمایندگان ایران آن را ترک می کردند؟ آیا با همین فرمول باید پای سخنرانی نتانیاهو هم می ماندند؟
خروج هیأت یک کشور از سالن هنگام سخنرانی مقام کشوری دیگر، میتواند یک پیام سیاسی باشد. ایران هم با ترک سالن، به سخنان رئیسجمهور آمریکا واکنش نشان داد. اما وقتی از «سنگر» سخن میگوییم، پرسش مهمتری به وجود میآید؛ این سنگر در سالهایی که هیأت ایرانی در اعتراض به سخنان مقامهای آمریکایی سالن را ترک کرده است، چه وضعیتی داشته است؟ آیا آن روزها سنگر ترک شده بود؟ یا اینکه خروج از سالن خود یکی از ابزارهای دفاع از موضع ایران بوده است؟
موضوع ناصر اسدی را میتوان از زاویه دیگری نیز دید. اگر مأموریت یک دیپلمات در سالن، رصد سخنرانی و ثبت مواضع طرف مقابل است، ماندن او اقدامی قابل فهم است. حتی ممکن است از منظر حرفهای، یک دیپلمات نتواند صرفاً به دلیل اعتراض سیاسی، صحنهای را که قرار است گزارش کند ترک کند. اما سؤال رسانهای همچنان پابرجاست، چرا وقتی تصمیم گرفته شد یک نفر بماند، از این حضور برای روایتسازی استفاده نشد؟
این پرسش بهخصوص در شرایطی اهمیت دارد که ایران خود را در میانه یک جنگ روایتها میبیند. تصور کنیم دوربینهای جهان روی ترامپ است و در قاب دیگری، یک دیپلمات ایرانی نشسته است؛ اما این بار در دست او تصویری از کودکان میناب یا قربانیان حملات به ایران قرار دارد. آن تصویر، میتوانست در صحن مجمع عمومی و بدون حتی یک کلمه شعار، روایت دیگری را وارد قاب دوربینهای جهان کند.
اما از منظر دیپلماسی عمومی، تفاوت بزرگی میان «در سالن بودن» و «از حضور خود استفاده کردن» وجود دارد. این زاویه نگاه حداقلی ترین وجهی است که می توان برای توجیه حضور در نظر گرفت کمااینکه اساسا ماندن در آن نشست با آن حجم از توهین و تهدید علیه ایران قابل فهم نیست.
میناب؛ تصویری که میتوانست وارد قاب شود
در هفتههای اخیر، حمله به مدرسهای در میناب به یکی از مهمترین موارد مورد استناد درباره تلفات غیرنظامیان در حملات به ایران تبدیل شده است. طبق گزارش هیأت حقیقتیاب وابسته به شورای حقوق بشر سازمان ملل که اخیراً منتشر شده، درباره دو حمله آمریکا در ایران، از جمله حمله به مدرسهای در میناب، از وجود «دلایل معقول» برای وقوع جنایت جنگی سخن گفته است. این گزارش شمار قربانیان غیرنظامی این دو حمله را دستکم ۱۷۸ نفر اعلام کرده و گفته است کودکان نیز در میان قربانیان بودهاند.
بنابراین، اگر هیئت دیپلماتیک ایران قصد داشت از حضور خود در مجمع عمومی برای نشان دادن آثار حملات استفاده کند، میناب یک تصویر قابل توجه برای این روایت بود. نه به این معنا که یک عکس بهتنهایی جای دیپلماسی را بگیرد؛ بلکه به این معنا که در عصر رسانه، دیپلماسی بدون تصویر و روایت رسانهای، بخشی از ظرفیت خود را از دست میدهد.
ترامپ سخن میگفت. ایران میتوانست سالن را ترک کند؛ که کرد. اما اگر قرار بود یک نفر بماند، میشد این حضور را به یک پیام تصویری نیز تبدیل کرد: تو درباره ایران حرف میزنی؛ این هم تصویر آن چیزی است که ایران از جنگ میگوید.
چنین تصویری میتوانست مخاطب خود را فراتر از دیپلماتهای حاضر در سالن پیدا کند؛ رسانهها، شبکههای اجتماعی و افکار عمومی جهانی.
خروج هیأت ایرانی از سالن، یک پیام نسبتاً ساده دارد، اعتراض. اما ماندن یک دیپلمات، پیام پیچیدهتری دارد. اگر ماندن صرفاً برای رصد بوده باشد، یک اقدام حرفهای و اداری است. اگر ماندن بخشی از راهبرد دیپلماتیک بوده باشد، انتظار میرود پشت آن پیام مشخصی وجود داشته باشد و اینجاست که سؤال اصلی شکل میگیرد، وزارت خارجه میگوید صندلی ایران سنگر است. اگر چنین باشد، سنگر صرفاً جایی برای نشستن و انفعال نیست؛ نقطهای است که باید از آن موضع گرفت و شلیک کرد.
اکنون پرسش اصلی این است: هیئت دیپلماتیک ایرانی از این صندلی برای روایت کردن ایستاد، یا برای رسمیت دادن به صحنهای که مردم ایران و کلیت نظام جمهوری اسلامی ایران به آن اعتراض داشت؟!
- نویسنده: مهر نیوز mehrnews




























































































