به گزارش خبرگزاری تسنیم از لنگرود، اسماعیل یکتایی لنگرودی، شاعر، نویسنده، آزاده و جانباز ۷۰ درصد، روایت زندگیاش را از روزهایی آغاز میکند که خبر بیماری و سپس رحلت امام خمینی(ره) در اردوگاه اسارت به گوش آنان رسید؛ روزهایی که اسیران ایرانی، دور از وطن و در شرایط سخت اردوگاههای رژیم بعث عراق، برای سلامتی امام نذر میکردند و حتی شایعهای میان آنان شکل گرفته بود که هرکس قرآن را کامل حفظ کند، میتواند به دیدار امام برود، یکتایی نیز از جزء سیام شروع کرده بود و پنج جزء آخر قرآن را حفظ کرده بود که خبر ارتحال امام رسید.
او از آن روز به عنوان یکی از سختترین لحظات دوران اسارتش یاد میکند؛ روزی که اسیران ایرانی در گرمای طاقتفرسای عراق، لباس تیره پوشیدند تا اندوه خود را برای رحلت امام نشان دهند. فرمانده اردوگاه که از این رفتار متعجب شده بود، از آنان پرسید چه اتفاقی افتاده است و وقتی پاسخ را شنید، با شگفتی گفت: «شما دیگر چه کسانی هستید؟» یکتایی میگوید این صحنه برای او معنای عمیقی داشت؛ اینکه حتی پشت خاکریز پنهان اسارت نیز عشق به امام و رهبری در میان اسیران زنده بود.

در همان روزهای تلخ، خبر انتخاب آیتالله خامنهای به رهبری جمهوری اسلامی به گوش اسیران رسید؛ خبری که به گفته یکتایی، برای آزادگان آرامشبخش بود، او میگوید دشمن تصور میکرد پس از ارتحال امام، ایران از هم میپاشد، اما انتخاب سریع رهبر جدید نشان داد مسیر انقلاب بدون گسست ادامه پیدا کرده است.
یکتایی که در عملیات والفجر۱۰ به اسارت درآمده و در شهریور سال ۱۳۶۹ آزاد شده بود، چند ماه بعد از آزادی در نخستین دیدار جمعی آزادگان با رهبر انقلاب حضور یافت. اما این تنها دیدار او نبود؛ فعالیتش در حوزه ادبیات مقاومت، ثبت خاطرات آزادگان و همکاری با دفتر ادبیات مقاومت حوزه هنری، پای او را بارها به دیدارهای مختلف کشاند. او میگوید نزدیک به هشت یا ۹ دیدار اختصاصی با رهبر شهید انقلاب داشته که هرکدام برایش خاطرهای ماندگار ساخته است.

مسیر نویسندگی یکتایی نیز از همان روزهای پس از آزادی شکل گرفت، او در بیمارستان شهید مصطفی خمینی بستری بود که استاد رحیم زریان، شهید مرتضی آوینی و مرتضی سرهنگی به ملاقاتش آمدند و دفتر صدبرگی در اختیارش گذاشتند تا خاطراتش را بنویسد که حاصل این تشویقها، کتاب «بازداشتگاه تکریت ۱۱» بود؛ اثری که بعدها در یکی از دیدارهایش با رهبر انقلاب، آن را تقدیم ایشان کرد.
اما برای یکتایی، این دیدارها فقط یک ملاقات رسمی نبود؛ گاهی یک جمله، یک نگاه یا حتی یک تشویق کوتاه، سالها در ذهنش میماند. او از دیداری در گیلان در دهه ۸۰ یاد میکند؛ جایی که وقتی خود را آزاده و جانباز ۷۰ درصد معرفی کرد، رهبر انقلاب او را «شهید زنده واقعی» خطاب کردند. یکتایی نیز از ایشان خواست دعا کنند زندگیاش با شهادت به پایان برسد؛ اما پاسخ شنید که برای او عمری طولانی و خدمت به مردم آرزو میکنند و بعد به شهادت برسند و از او خواست همان دعا را برای خود ایشان نیز داشته باشد.

در یکی دیگر از دیدارهای شاعران، یکتایی شعر «پا» را خواند؛ شعری که رهبر انقلاب از او خواست همان شعر مشخص را بخواند و پس از شعرخوانی، آن را «روان و صاف» توصیف کرد. یکتایی میگوید نکتهای که برایش ماندگار بود، شناخت دقیق رهبر انقلاب از نام، آثار و حتی نوشتههای شاعران بود؛ به گونهای که گاه شاعرانی را که بعضی حاضران نمیشناختند، با نام و شهرشان معرفی میکرد.
یکتایی از دیداری دیگر نیز خاطرهای ویژه دارد؛ زمانی که کتاب «رقص روی یک پا» را تقدیم رهبر انقلاب کرد. به گفته او، نخستین واکنش رهبر انقلاب، یادآوری رشادتهای نیروهای لشکر قدس گیلان بود و درباره خاطرات و آثار او نیز اظهار نظر کرد. همین شناخت از آثار یک نویسنده و جانباز، برای یکتایی نشانهای از توجه عمیق به فرهنگ ایثار و ادبیات مقاومت بود.
اما آخرین دیداری که او در مصاحبه از آن یاد میکند، برایش رنگ دیگری دارد؛ دیداری از سوی حوزه هنری کشور که در آن، رهبر انقلاب نماز مغرب و عشا را ایستاده اقامه کردند و پس از نماز با حاضران به گفتوگو پرداختند. یکتایی که به دلیل عوارض شیمیایی هنگام خاطرهگویی سرفه میکرد، میگوید با اشاره رهبر انقلاب برایش آب آوردند و سپس ایشان درباره جزئیات خاطرات کتاب از او سؤال کردند؛ سؤالاتی که نشان میداد کتاب و خاطراتش با دقت مطالعه شده است.


به گفته یکتایی، در همان دیدار تأکید شد که خاطرات دوران اسارت باید نوشته شود، زیرا بخشی مهم از فرهنگ کشور است و فرصت برای ثبت این خاطرات محدود است.همین جمله برای او دوباره یادآور مسئولیتی شد که سالها پیش با گرفتن همان دفتر صدبرگی آغاز کرده بود؛ ثبت روایت نسلی که سالهای اسارت را دیده و بسیاری از همرزمانش را از دست داده است.
یکی از ماندگارترین لحظات این دیدار نیز زمانی رقم خورد که یکتایی نزدیک رهبر انقلاب رفت، دست ایشان را بوسید و از او خواست برایش دعا کند. او تعریف میکند که در ذهنش تصمیم داشته انگشتری از رهبر انقلاب درخواست کند، اما در آن لحظه این موضوع را فراموش کرده بود؛ با این حال، رهبر انقلاب خود انگشتری از دستشان خارج کردند و به او هدیه دادند و حتی پس از آن، وقتی یکتایی درخواست انگشتری برای همسرش را مطرح کرد، این درخواست نیز پذیرفته شد.


یکتایی در بخش دیگری از روایت خود از اهمیت ادبیات و حساسیت رهبر انقلاب نسبت به شعر فارسی سخن میگوید؛ از توجه به وزن، قافیه، ردیف، واژگان و حتی پرهیز از بهکارگیری بیدلیل واژههای بیگانه. او این سطح از تسلط را بخشی از شخصیت چندوجهی رهبر انقلاب میداند که علاوه بر حوزههای دینی و سیاسی، در ادبیات، شعرشناسی و حافظشناسی نیز حضور پررنگی داشته است.
در پایان، یکتایی خاطرهای از یک نوجوان ۱۴ ساله به نام علیرضا را از دوران اسارت بازگو میکند؛ نوجوانی که رژیم بعث میخواست از او برای تبلیغات علیه انقلاب استفاده کند. وقتی از او خواستند میان محبت به پدر و مادر و علاقه به رهبرش مقایسه کند، پاسخی داد که برای همیشه در ذهن یکتایی ماند: «پدر و مادرم را به اندازه چشمهایم دوست دارم، اما رهبرم را به اندازه قلبم دوست دارم؛ انسان بدون چشم میتواند زندگی کند، اما بدون قلب نمیتواند.»
برای یکتایی، این خاطره هنوز یک پیام دارد؛ اینکه وفاداری به یک آرمان، به معنای کنار گذاشتن عقل و تشخیص نیست، بلکه همسویی آگاهانه با مسیر و اندیشهای است که انسان آن را درست میداند. او روایت زندگی خود را نیز در همین مسیر میبیند؛ مسیری که از اسارت آغاز شد، با قلم ادامه پیدا کرد و در دیدارهای متعدد، خاطراتی ساخت که بخشی از زندگی یک آزاده و جانباز ۷۰ درصد لنگرودی را تشکیل میدهد.
انتهای پیام/
- نویسنده: تسنیم










































































