«هلیا» با به دنیا آوردن ۵ توله، بار دیگر امیدها برای تداوم نسل این گونه در معرض خطر انقراض را زنده کرد.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از جاجرم، در میان تمام نامهایی که از صبح در دشت شنیدیم، یک نام اما بیشتر از همه در ذهنمان ماند؛ هلیا. نامی که هر بار بر زبان میآمد، انگار بخشی از دشت جان میگرفت. هلیا دیگر فقط نام یک یوز ماده نیست؛ نامِ امیدی است که هنوز در میاندشت جریان دارد؛ امیدی برای اینکه این دشت، همچنان خانه یوز بماند و قصه زندگی در آن ادامه پیدا کند.
ردپای رؤیایی که نیمهتمام ماند
میانه این دشت، اما نشانههایی از رؤیایی قدیمی دیده میشود؛ سازهها و حصارهایی که روزگاری قرار بود بخشی از یک تجربه حفاظتی متفاوت باشند و امروز، بخشی از آن نیمهکاره و فرسوده بر جای مانده است.
صفرزاده رئیس اداره حفاظت محیط زیست جاجرم از طرحی میگوید که سالها پیش در میاندشت برای نگهداری و تکثیر یوز آغاز شد؛ تجربهای که مدتی ادامه یافت، اما در نهایت متوقف شد و امروز بخش قابلتوجهی از حصارهای آن فروریخته است.
پشت این دیوارها، هنوز میتوان ردپای هزینه، تلاش و امید را دید؛ سرمایهای که سالهاست بلااستفاده مانده و حالا نیازمند تصمیمی تازه است.
شاید این سازهها یادآور یک حقیقت مهم باشند: در حفاظت از گونهای مانند یوز، فقط ساختن کافی نیست؛ هر طرحی باید با زیستگاه، دانش روز، استمرار مدیریتی و آینده حیوان پیوند داشته باشد.
آب؛ نبض زندگی در دل دشت

مسیری که پیش میرویم، به آبشخورها میرسد؛ سازههایی ساده، اما حاصل سالها تجربه و آزمون و خطا.
در میاندشت، شکل و اندازه آبشخورها متناسب با شرایط هر نقطه طراحی شده است. در مناطقی که آب بیشتری وجود دارد، سازهها بزرگتر هستند و در نقاط کمآب، آب با تانکر تأمین میشده است. برای پرندگان و خزندگان نیز بخشهایی کوچکتر در نظر گرفته شده و حتی جهت ساخت آبشخورها با توجه به مسیر باد و شرایط منطقه تغییر کرده است.
احمد صفرزاده، رئیس اداره حفاظت محیطزیست جاجرم، از سالهایی میگوید که یکی از اصلیترین مشکلات میاندشت، آب بود. دامداران و حیاتوحش هر دو به منابع آبی وابسته بودند و گاهی آب باید از ارتفاعات جوین در خراسان رضوی با تانکر به منطقه منتقل میشد؛ کاری پرهزینه و دشوار که با خشک شدن منابع، پیچیدهتر هم میشد.
حالا اما شرایط تغییر کرده است. با ایجاد بندهای خاکی و آبگیرها، به گفته او، دیگر حتی یک قطره آب از بیرون زیستگاه وارد نمیشود.این اتفاق فقط یک پروژه عمرانی نیست؛ بخشی از همان چیزی است که بقای حیاتوحش را در دل دشت ممکن میکند.
هلیا؛ پنج توله و یک دنیا امید
در میان همه نامهایی که از صبح تا اینجا شنیدهایم، یک نام بیشتر از همه در ذهنمان مانده است؛ هلیا. نامی که حالا دیگر فقط نام یک یوز نیست؛ انگار بخشی از امید برای ماندن یوز در این دشت است.
باقر نظامی بلوچی، مدیر ملی پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، وقتی از هلیا میگوید، از مادری موفق سخن میگوید؛ مادری که برای نخستین بار پنج توله به دنیا آورده است. دو توله حالا زودتر از مادر جدا شدهاند و در همین حوالی زندگی خود را آغاز کردهاند و احتمال دارد سه توله دیگر نیز بهزودی راه خود را از مادر جدا کنند.
در طبیعت، این جدایی پایان یک قصه نیست؛ آغاز راهی تازه است. تولهها باید از مادر فاصله بگیرند، در پهنه زیستگاه پراکنده شوند و هر کدام مسیر خود را پیدا کنند. همین پراکنده شدن، حتی از نظر ژنتیکی نیز اهمیت دارد و میتواند احتمال جفتگیری میان خویشاوندان را کمتر کند.
اما وقتی صحبت از یوز ایران است، هر خبر خوب، سایهای از نگرانی را نیز با خود دارد. جمعیت یوز آنقدر اندک است که حتی شمردنشان در پهنههای وسیع زیستگاه، کار سادهای نیست. نظامی بلوچی با اشاره به خطای موجود در برآوردها، احتمال حضور حدود ۲۷ یوز در طبیعت ایران را مطرح میکند؛ یوزهایی که بیشتر در سمنان و خراسان شمالی دیده و شناسایی شدهاند و شاید رد پایشان در بخشهایی از خراسان رضوی و دیگر زیستگاهها نیز ادامه داشته باشد.
حالا میفهمیم چرا نام هلیا اینهمه با امید گره خورده است؛ پنج توله در دل دشتی وسیع، پنج نشانه کوچک از اینکه هنوز میتوان به ادامه این قصه امیدوار بود.
وقتی مردم، همپای محیطبانان میشوند
حفاظت از میاندشت فقط به محیطبانانی که در دل دشت گشت میزنند محدود نمیشود. دامداران و بهرهبرداران محلی نیز بخشی از این معادلهاند.
با مدیریت منابع آب، امکان دسترسی دامهای مجاز به آب فراهم شده و همین موضوع، به همکاری بیشتر دامداران با محیطزیست کمک کرده است. تجربهای که نشان میدهد حفاظت زمانی پایدارتر میشود که مردم محلی خود را بیرون از دایره حفاظت نبینند.
در میان دشت، دوربینهای پایش در اطراف آبشخورها نیز فعالاند؛ دوربینهایی که گاهی تصویری از پرندگان، خزندگان و پستانداران ثبت میکنند و اطلاعات ارزشمندی از حضور گونهها در اختیار محیطبانان قرار میدهند.
یوزهایی که راه بازگشت را فراموش کردهاند
در یکی از توقفها، فرصتی فراهم میشود تا خبرنگاران پرسشهای خود را از معاون دفتر حیاتوحش مطرح کنند.
صفایی، معاون دفتر حیاتوحش سازمان حفاظت محیطزیست، درباره وضعیت یوزهایی که سالها در اسارت بودهاند و امکان بازگشت آنها به طبیعت توضیح میدهد که بازگرداندن چنین حیواناتی به زیستگاه طبیعی، فرآیندی بسیار پیچیده است؛ حیوانی که مدت طولانی با انسان و تغذیه دستی خو گرفته، الزاماً توانایی زندگی مستقل در طبیعت را ندارد.
او همچنین درباره پیروز و مشکلات جسمی و ژنتیکی این یوز توضیحاتی ارائه میکند و یادآور میشود که تجربه پیروز نشان داد حفاظت از یوز، مسیری دشوار و پرهزینه است که نیازمند دانش تخصصی و تصمیمگیری دقیق است.
در مورد دلبر نیز، مسئله سن بالا و دشواری بازگشت به طبیعت، بار دیگر اهمیت توجه به سرنوشت یوزهایی را یادآور میشود که سالها در شرایط غیرطبیعی زندگی کردهاند.
راهی به سوی یوزکنام

صبحانهای کوتاه، چای داغ و چند دقیقه استراحت، فرصت کوتاهی برای نفس تازه کردن است. در پایان توقف، فرماندار جوان منطقه نیز خود را به جمع خبرنگاران محیطزیست میرساند و از حضور آنان تشکر میکند، اما مسیر هنوز ادامه دارد؛ مقصد بعدی یوزکنام است.
یوزکنام؛ یک تجربه تازه برای حفاظت
یوزکنام در گسترهای حدود ۴۵۰ هزار هکتار، میان میاندشت و توران قرار گرفته است؛ پهنهای وسیع که قرار است در آن، شکل دیگری از حفاظت طبیعت تجربه شود.
حامد عبدالقاسمی، دبیر انجمن صنفی کارفرمایی حفاظتگاههای خصوصی حیاتوحش، میگوید هدف اولیه از شکلگیری یوزکنام، آزمودن مدلی از حفاظت غیردولتی بوده است؛ مدلی خارج از قالب قرقهای اختصاصی مبتنی بر شکار.
حامد ابوالقاسمی نیز از شکلگیری این تجربه طی حدود سه سال گذشته میگوید؛ از گروهی که تلاش کردهاند حفاظت را با مشارکت نیروهای محلی، کارشناسان و افراد علاقهمند به طبیعت پیش ببرند.
در این منطقه، شمار آهوها در سرشماری زمستانی بیش از ۴۰۰ رأس ثبت شده، اما برآورد کارشناسان از جمعیت واقعی میتواند به حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ رأس برسد؛ جمعیتی که اهمیت یوزکنام را بهعنوان بخشی از زیستگاه طعمههای یوز دوچندان میکند.
احمد عجمی، با بیش از سه دهه تجربه مدیریتی در عرصه حفاظت، از جمله مدیریت پارک ملی توران، نیز بخشی از این تجربه را همراهی میکند.
یوز مرزهای روی نقشه را نمیشناسد. برای او، زیستگاه یک محدوده اداری نیست؛ مجموعهای پیوسته از دشتها، ارتفاعات، آبشخورها و مسیرهایی است که باید بتواند در آنها حرکت کند.
هلیا نیز در همین رفتوآمد میان زیستگاهها دیده شده است؛ نخست در خردادماه و سپس حدود ۲۰ روز بعد در مسیر بازگشت و حوالی جاده عباسآباد.
در جنوب یوزکنام، فاصله با توران حدود ۵۰ کیلومتر است و بخشی از مسیر نیازمند تکمیل اقدامات حفاظتی و فنسکشی است. همین پیوستگی نشان میدهد که حفاظت از یوز، بدون حفاظت از کریدورهای حرکتی آن ممکن نیست.

معدن در برابر زیستگاه؛ جایی برای گفتوگو
در بخشی از گفتوگو، موضوع معدنها مطرح میشود؛ یکی از چالشهای جدی منطقهای که بخشهای مختلف آن را فعالیتهای معدنی دربرگرفته است.
مسئولان یوزکنام از تلاش برای شکل دادن به یک مدل مشارکتی با معادن میگویند؛ مدلی که قرار نیست صرفاً به پرداخت هزینه برای جبران خسارت محدود شود، بلکه هدف آن شناسایی آسیبها، کاهش تخریب و در صورت اجتنابناپذیر بودن آسیب، بازسازی بخشهای آسیبدیده است. این نگاه، حفاظت را از تقابل صرف میان صنعت و محیطزیست به سمت گفتوگو و مدیریت مسئولانه اثرات توسعه هدایت میکند.
انتهای پیام/
- نویسنده: تسنیم





























































































