به گزارش خبرگزاری تسنیم از کردستان، بعضی انسانها پیش از آنکه در لحظه شهادت شناخته شوند، سالها در سکوت مسیر بندگی و خدمت را طی کردهاند؛ انسانهایی که بزرگیشان از رفتارهای ساده اما عمیق آغاز میشود؛ از احترام به پدر و مادر، از خدمت بیمنت به مردم، از دلبستگی به مسجد و اهلبیت(ع) و از قلبی که آرامش خود را در کمک به دیگران پیدا میکند.
شهدا تنها قهرمانان میدانهای سخت نیستند؛ آنان در زندگی روزمره نیز جلوههایی از انسانیت و ایمان را به نمایش گذاشتهاند. گاهی یک رفتار کوچک از دوران کودکی، سالها بعد معنای بزرگتری پیدا میکند و نشان میدهد مسیر زندگی یک انسان از همان سالهای نخست چگونه شکل گرفته است.
خبرنگار تسنیم در چهلمین روایت خونهای ماندگار مربوط به شهدای جنگ تحمیلی رمضان اینبار استان زنجان رفته است؛ شهید ستوانیکم پاسدار احسان کرمی فرزند آقامعلی، متولد سال ۱۳۷۲ از زنجان، از جمله جوانانی بود که زندگیاش با خدمت، ادب و ارادت به ارزشهای دینی و انسانی معنا پیدا کرد.
در یازدهم اسفندماه ۱۴۰۴، در جریان جنگ تحمیلی و در دفاع از امنیت کشور در کردستان، احسان کرمی با زبان روزه به شهادت رسید؛ جوانی که سالها برای رسیدن به آرمانی که در دل داشت قدم برداشته بود و سرانجام در مسیر خدمت، به جمع شهدا پیوست.
اما برای شناخت احسان، باید به سالهای دورتر بازگشت؛ به روزهایی که هنوز کودکی بیش نبود، اما نشانههای دلبستگیاش به مسجد، اهلبیت(ع) و خدمت در وجودش آشکار شده بود.
وقتی به خانه شهید کرمی میرسیم، سکوت خانه روایتهای زیادی در خود دارد؛ سکوتی که پشت آن، خاطرات مادری نهفته است که از کودکیهای پسرش، از ادبش، از مهربانیاش و از مسیری که طی کرد سخن میگوید.
در گفتوگو با پدر و مادر شهید احسان کرمی، تنها روایت یک شهادت شنیده نمیشود؛ بلکه روایت یک عمر تربیت، محبت، بندگی و انسانی شنیده میشود که خانوادهاش او را نه فقط یک شهید، بلکه پسری نمونه و مایه آرامش خانه میدانند.
روایت مادر؛ پسری که از کودکی خادم بود
مادر شهید احسان کرمی هنوز خاطرات روزهای کودکی پسرش را با جزئیاتی روشن به یاد دارد؛ روزهایی که احسان کوچک، آرامآرام مسیر زندگی خود را پیدا میکرد.
او در گفتوگو با خبرنگار تسنیم از علاقه فرزندش به مسجد حضرت ابوالفضل(ع) میگوید؛ از کودکی که پس از پایان نماز جماعت، با همان دستهای کوچک خود به پاکیزه کردن مسجد کمک میکرد.
مادرش روایت میکند: هنوز کوچک بود، اما وقتی نماز جماعت تمام میشد، جارو به دست میگرفت و اگر چیزی روی زمین بود جمع میکرد. دوست داشت خانه خدا تمیز باشد.
اما علاقه احسان به خدمت، تنها به مسجد محدود نمیشد. دلبستگی خاصی به گهواره حضرت علیاصغر(ع) داشت و مادرش میگوید هر بار که نماز میخواند، خودش را به آنجا میرساند و با عشق، گهواره را تکان میداد.
این رفتارهای کودکانه، بعدها در زندگی او به روحیهای عمیقتر تبدیل شد؛ روحیهای که خدمت کردن را نه وظیفه، بلکه افتخار میدانست.
با بزرگتر شدن احسان، حضورش در فعالیتهای مذهبی و فرهنگی بیشتر شد. همراه پدر به هیئت حضرت رقیه(س) میرفت و در کارهای مختلف هیئت مشارکت میکرد.
پس از سکونت خانواده در محله بهارستان، مسجد حضرت امیرالمؤمنین(ع) نیز به بخش مهمی از زندگی او تبدیل شد. از هشت سالگی مکبر مسجد شد و چند سال بعد به عضویت بسیج درآمد.
احسان در نوجوانی نیز راه خدمت را ادامه داد. در پانزده سالگی لباس خادمی امام رضا(ع) را پوشید؛ خدمتی که برایش تنها یک عنوان نبود.
مادرش میگوید: برای احسان فرقی نمیکرد چه کاری انجام دهد؛ از کمک به زائران گرفته تا کار در کتابخانه و انبار، هرجا نام امام رضا(ع) بود، با دل و جان حضور داشت.
او تربیتیافته مکتب احترام و ادب بود. مادرش از تأکید حاج شیخ حسن بیات بر احترام به والدین یاد میکند و میگوید احسان این آموزهها را با تمام وجود در زندگی خود اجرا میکرد.
یکی از خاطرات ماندگار مادر، آخرین دیدار با فرزندش است؛ دیداری که این بار برخلاف همیشه، احسان مادر را بدرقه کرد.
مادر میگوید: همیشه من برایش قرآن میگرفتم و بدرقهاش میکردم، اما آن آخرین بار در راهآهن زنجان، او مرا راهی کرد.
احسان به مادرش گفته بود: مرخصیهایم را جمع کردهام که خودم شما را به مشهد ببرم؛ هم زیارت کنید و هم به آرزویتان برسید.
اما این دیدار قسمت نشد و چند روز بعد، احسان با زبان روزه به شهادت رسید.
مادر شهید از وصیتی میگوید که سالها قبل از شهادتش در دل فرزندش مانده بود؛ زمانی که احسان نوجوان بود و کنار مزار شهیدی در زنجان ایستاد و از علاقهاش برای دفن شدن در کنار شهدا سخن گفت.
سالها بعد، همان خواسته تحقق یافت و احسان در کنار شهید ابوالفضل مدینه آرام گرفت؛ گویی مسیر زندگیاش از همان سالهای نوجوانی برای خودش روشن شده بود.

روایت پدر؛ پسری که ادب را زندگی کرد
پدر شهید احسان کرمی از پسری سخن میگوید که احترام، بخش جداییناپذیر شخصیتش بود.
او در گفتوگو با خبرنگار تسنیم میگوید احسان هیچگاه باعث ناراحتی پدر و مادر نشد و همیشه تلاش میکرد رضایت آنان را جلب کند.
در سالهایی که برای خدمت به کردستان رفتوآمد داشت، حتی سختی مسیر را نیز با احترام به والدین تحمل میکرد.
پدرش روایت میکند: گاهی برای اینکه صبح زود به مقصد برسد، نیمهشب حرکت میکرد. وقتی ساعت سه بامداد بیدار میشدم که او را برسانم، در تمام مسیر عذرخواهی میکرد که مرا به زحمت انداخته است.
احسان حتی در مسیر رفتن نیز مراقب دل پدر و مادر بود. نمیخواست باعث نگرانی آنان شود، اما در عین حال، به راهی که انتخاب کرده بود ایمان داشت.
پدر شهید میگوید احسان بارها از علاقهاش به شهادت سخن گفته بود؛ آرزویی که آن را با احترام و آرامش بیان میکرد.
در خانه نیز همین روحیه را داشت. هنگام ورود پدر به خانه، با احترام بلند میشد و دست او را میبوسید.
پدرش میگوید: همیشه دغدغهاش این بود که ما ناراحت نشویم. حتی وقتی آرزوهای بزرگی داشت، اول رضایت پدر و مادر برایش مهم بود.
این رفتارها تصویری از جوانی را نشان میدهد که در کنار ایمان و مسئولیت اجتماعی، خانواده برایش جایگاه ویژهای داشت.
پایان روایت؛ پسری که مقصدش را از کودکی پیدا کرده بود
خانه شهید احسان کرمی امروز با قاب عکس او، پر از خاطرات روزهایی است که پسری مهربان، مؤدب و خدمتگزار در آن زندگی میکرد.
مادری که هنوز دلتنگ فرزندش است و پدری که با افتخار از مسیر او سخن میگوید، هر دو یک تصویر مشترک از احسان دارند؛ جوانی که ادب را آموخت، خدمت را انتخاب کرد و در مسیر باورهایش ماند.
احسان کرمی از کودکی با مسجد، اهلبیت(ع) و خدمت انس گرفت؛ سالها بعد همان مسیر او را به میدان مسئولیت رساند و سرانجام با زبان روزه به شهادت پیوند زد.
او رفت، اما خاطراتش ماند؛ خاطرات پسری که از پاک کردن مسجد در کودکی آغاز کرد، به خادمی امام رضا(ع) رسید و سرانجام نامش در دفتر شهدای این سرزمین جاودانه شد.
انتهای پیام/۴۸۱
- نویسنده: تسنیم




























































































