خبرگزاری تسنیم ـ مینا صدیقیان| آغاز سال تحصیلی برای هر خانوادهای قصه خودش را دارد؛ یکی از خواب زودهنگام کودک میگوید، دیگری از اتو کردن لباس فرم و دیگری از بستن بند کفشهایی که قرار است نخستین قدمهای فرزندش را به سمت مدرسه همراهی کنند. بعضی خانهها اما حالوهوای دیگری دارند؛ خانههایی که یک جای خالی بزرگ در آنها بوده و قرار است کودک، نخستین قدمهای مدرسه را بدون حضور پدر بردارد.
خانه شهید محسن کوهخیل از شهدای جنگ ۱۲ روزه استان البرز یکی از همین خانهها بود. فرزند کوچک شهید، آماده رفتن به کلاس اول بود؛ کیف مدرسه آماده، لباس مرتب و شوق کودکانه برای تجربه نخستین روز مدرسه در چهرهاش پیدا بود اما در میان همه چیزهایی که یک کودک برای شروع مدرسه نیاز دارد، جای یک چیز خالی بود؛ دستی که قرار بود دست کوچک او را بگیرد و تا درب مدرسه همراهیاش کند. این بار اما مهمانی ویژه برای بدرقه آمده بود.
سردار علیرضا حیدرنیا، فرمانده سپاه امام حسن مجتبی(ع) استان البرز، راهی خانه شهید محسن کوهخیل شد، نه برای یک دیدار رسمی بلکه برای همراهی فرزند شهید در نخستین قدمهای ورود به مدرسه. او در خانه شهید حاضر شد، در کنار خانواده نشست و در میان حالوهوای خاص این خانواده، فرزند شهید را برای رفتن به مدرسه همراهی کرد.
لحظهای که شاید برای بسیاری تنها یک بدرقه ساده باشد اما برای این کودک، تصویری بود که میتواند سالها در ذهنش باقی بماند؛ روزی که در غیاب پدر، فرمانده سپاه به خانه آنها آمد تا او را به مدرسه ببرد. کودک آماده بود. کولهاش را بر دوش انداخت و همراه سردار حیدرنیا از خانه بیرون آمد. مقصد، دبستان شهید سلطانی بود؛ جایی که قرار بود نخستین صفحه از دفتر مدرسهاش را باز کند.
مسیر خانه تا مدرسه شاید چند دقیقه بیشتر طول نکشیده باشد اما برای این کودک، بخشی از یک خاطره ماندگار شد. کودکی که قرار بود امروز دست پدرش را بگیرد، با همراهی کسی راهی مدرسه شد که آمده بود جای خالی آن بدرقه را تا اندازهای پر کند.
وقتی به مدرسه رسیدند، حیاط دبستان شهید سلطانی پر از شور و هیجان بود. دانشآموزان آمده و معلمان آماده استقبال بودند و مراسم شکوفهها برای کلاساولیها برگزار میشد اما حضور این دانشآموز کوچک، حالوهوای دیگری داشت؛ دانشآموزی که نام پدر شهیدش بر مدرسه و خاطراتش سایه انداخته بود.
سردار حیدرنیا، این بار نه از پشت تریبون، بلکه در کنار یک دانشآموز کلاس اول ایستاده بود؛ کودکی که باید نخستین روز مدرسه را تجربه میکرد و شاید هنوز نمیدانست چرا این روز برای آدمهای زیادی اهمیت دارد. جشن شکوفهها با حضور سردار حیدرنیا، مسئولان آموزشوپرورش، جمعی از خانوادههای معزز شهدا و دانشآموزان دبستان شهید سلطانی برگزار شد.
سردار علیرضا حیدرنیا، فرمانده سپاه امام حسن مجتبی(ع) استان البرز در این مراسم ضمن تبریک آغاز سال تحصیلی جدید، یاد و خاطره شهدای والامقام را گرامی داشت و بر ضرورت پاسداشت مقام شامخ خانوادههای معظم شهدا تأکید کرد و گفت: فرزندان شهدا با حضور در عرصه علم و دانش، مسیر عزت و سربلندی پدران شهید خود را ادامه میدهند.
وی حضور در کنار فرزندان شهدا در نخستین روز ورود آنان به مدرسه را توفیقی بزرگ دانست و اظهار کرد: همراهی با فرزندان شهدا در آغاز مسیر تحصیل، فرصتی ارزشمند برای ادای احترام به خانوادههایی است که عزیزترین سرمایههای خود را در راه دفاع از کشور و امنیت مردم تقدیم کردهاند و امروز شاهد ادامه مسیر فرزندان آنان در سنگر علم و دانش هستیم.
اما مهمترین تصویر این مراسم، شاید همان لحظهای بود که کودک از خانه راه افتاد و قدم به مدرسه گذاشت. کلاس اول برای هر کودکی سرآغاز یک مسیر تازه است؛ نخستین دفتر، نخستین مداد، نخستین مشق و نخستین تجربه نشستن پشت نیمکت اما برای فرزند شهید محسن کوهخیل، این آغاز با خاطره پدری همراه است که دیگر نیست تا نخستین روز مدرسه فرزندش را ببیند.
پدر شاید نتوانست آن صبح را کنار فرزندش باشد اما جای خالی او نادیده نماند. کسی از همان مجموعهای که نام شهیدان را پاس میدارد، به خانه شهید رفت و فرزندش را تا مدرسه همراهی کرد. این اتفاق شاید در ظاهر یک بدرقه ساده باشد؛ یک فرمانده، یک کودک، یک کولهپشتی و مسیری کوتاه از خانه تا مدرسه اما پشت همین تصویر ساده، معنای عمیقتری وجود دارد؛ اینکه فرزندان شهدا تنها نیستند و جامعه، خاطره و راه پدرانشان را فراموش نکرده است.
برای یک کودک، شاید امروز فقط روزی باشد که وارد کلاس اول شد. شاید تمام فکرش به نیمکت جدید، همکلاسیها، زنگ تفریح و مدادهایی باشد که قرار است روی دفتر سفید حرکت کنند اما سالها بعد، وقتی عکسهای این روز را ببیند، شاید متوجه شود که نخستین روز مدرسهاش با یک تفاوت بزرگ همراه بوده است؛ روزی که فرمانده سپاه استان به خانهشان آمد و او را تا مدرسه بدرقه کرد.
در دبستان شهید سلطانی، صدای خنده کلاساولیها در حیاط پیچیده بود. بعضی کودکان دست مادرشان را رها نمیکردند و بعضی با هیجان به سمت کلاس میدویدند اما در میان این جمع، فرزند شهید محسن کوهخیل با کولهای بر دوش ایستاده بود؛ کولهای که شاید برای پدرش میتوانست تصویری از آینده باشد؛ تصویری از روزی که فرزندش بزرگ میشود و نخستین گامهای تحصیل را برمیدارد.
امروز آن تصویر به شکل دیگری رقم خورد، پدر نبود، اما جای او خالی نماند. سردار حیدرنیا از خانه شهید تا مدرسه همراه این کودک بود؛ از لحظهای که آماده رفتن شد تا زمانی که قدم به حیاط مدرسه گذاشت و در مسیر تازه زندگیاش قرار گرفت. شاید زیباترین تصویر این صبح، همین همراهی بود؛ دستی که دست کودک را گرفت تا نخستین مسیر مدرسه را تنها طی نکند.
مراسم شکوفهها تنها جشن آغاز سال تحصیلی نبود؛ برای این خانواده، یادآور ادامه راهی بود که شهید محسن کوهخیل برای امنیت آن ایستاد و جان خود را فدا کرد. فرزند او امروز در همان امنیت، کولهاش را بر دوش انداخت و راهی مدرسه شد. کودکی که امروز «الف» را خواهد نوشت، شاید هنوز معنای همه واژههای بزرگی را که بزرگترها درباره پدرش میگویند نداند.
اما او یک چیز را با خودش به کلاس اول برده است؛ خاطره پدری که نامش با ایثار و شهادت گره خورده و تصویری از روزی که در نبود او، مردانی دیگر آمدند تا فرزندش را تنها نگذارند. اول مهر برای این کودک، فقط آغاز مدرسه نبود؛ آغاز یک خاطره ماندگار بود؛ خاطره صبحی که فرمانده سپاه به خانه شهید آمد، کنار خانواده ایستاد، دست کودک را گرفت و او را تا مدرسه همراهی کرد.
و حالا، پشت یکی از نیمکتهای کلاس اول دبستان شهید سلطانی، کودکی نشسته است که شاید هنوز کوچکتر از آن باشد که معنای این همه توجه را بفهمد اما روزی که بزرگ شود، خواهد دانست که نخستین روز مدرسهاش، روزی بود که نام پدرش دوباره در میان مردم زنده شد و او در حالی قدم به کلاس گذاشت که یاد و خاطره شهید، همراهش بود.
انتهای پیام/
- نویسنده: تسنیم



























































































