از خشکناب تا جاودانگی؛ روایت زندگی و شعر استاد شهریار
از خشکناب تا جاودانگی؛ روایت زندگی و شعر استاد شهریار

۲۷ شهریورماه، سالروز خاموشی استاد شهریار و نقطه‌عطفی بی‌بدیل در تاریخ فرهنگ و ادب ایران‌زمین است.

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، بیست‌وهفتم شهریورماه، سالروز خاموشی استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، نقطه‌عطفی بی‌بدیل در تاریخ فرهنگ و ادب ایران‌زمین است؛ شاعری که مرزهای جغرافیایی و زبانی را درنوردید و با پیوند زدن غزل کهن فارسی به شور نوگرایانه معاصر و خلق شاهکار بی‌زوال «حیدربابایه سلام» در زبان ترکی، نام خود را بر تارک شعر و هویت ملی و بومی این سرزمین جاودانه ساخت.

دیباچه: شاعر دل‌ها و آیینه‌دار هویت ایرانی-اسلامی

در تاریخ ادبیات معاصر ایران، کمتر چهره‌ای را می‌توان یافت که هم‌زمان در دو ساحت زبانیِ ترکی و فارسی به اوج قله‌های فصاحت، بلاغت و شور عاطفی دست یافته باشد. استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی، متخلص به «شهریار»، از نوادر روزگار است که توانست سنت کلاسیک غزل پارسی را پس از حافظ و سعدی در ساختاری معاصر، صمیمی، ملموس و سوزناک احیا کند و هم‌زمان با سرودن منظومه جاودانه «حیدربابایه سلام»، زبان مادری خود را به یکی از غنی‌ترین و ماندگارترین زبان‌های شعری جهان در قالب نوستالژی روستایی و جامعه‌شناسی بومی بدل سازد. نام‌گذاری سالروز درگذشت او در ۲۷ شهریور به عنوان روز شعر و ادب فارسی گواهی روشن بر منزلت والا و نقش وحدت‌بخش این شاعر یگانه در تاروپود فرهنگ ایرانی و اسلامی است.

طلوع از خشگناب تا تبریز؛ بستر تاریخی و دوران کودکی

سید محمدحسین بهجت تبریزی در سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۳۲۴ هجری قمری) در بازارچه میرزامقصود تبریز، در خانواده‌ای اصیل، متدین و اهل فضل دیده به جهان گشود. پدرش حاج میرآقا بهجت خشکنابی از وکلای برجسته و بنام تبریز و مردی اهل خط و ادب و تقوا بود. 

با آغاز تحولات خونین و ناآرامی‌های مربوط به دوران مشروطیت در تبریز، پدر برای در امان ماندن خانواده، آنان را به زادگاه اجدادی‌اش، روستای «خشکناب» و دامنه‌های باصلابت کوه «حیدربابا» در منطقه قره‌چمن منتقل کرد. این جابه‌جایی، بزرگ‌ترین هدیه تقدیری به روح لطیف شاعر بود؛ چرا که کودکی او در بطن طبیعت بکر، زلال چشمه‌ها، داستان‌های مادران ایل و رسوم ناب روستایی سپری شد. این تصاویر و خاطرات ژرف عاطفی بعدها دستمایه خلق پرآوازه‌ترین شاهکارهای منظوم ترکی و فارسی وی گشت.

او آموزش‌های مقدماتی و آشنایی با قرآن کریم، نصاب‌الصبیان، گلستان سعدی و دیوان حافظ را نزد پدر دانشمند و مکتب‌خانه‌های محلی آغاز کرد. پس از فروکش کردن غائله‌های سیاسی تبریز، به شهر بازگشت و دوره متوسطه را در مدرسه‌های «متحده» و «فیوضات» تبریز که از مدارس نوین آن زمان به شمار می‌رفتند، با رتبه ممتاز به پایان رساند.

هجرت به پایتخت، طبابت در دارالفنون و آتش عشق جانسوز

شهریار جوان در سال ۱۳۰۰ خورشیدی به‌منظور ادامه تحصیل راهی تهران شد. او ابتدا در مدرسه دارالفنون به تکمیل دروس پرداخت و سپس وارد مدرسه طب (دانشکده پزشکی تهران) گردید. هوش سرشار و استعداد شگرف او در پزشکی نویدبخش آینده‌ای درخشان بود؛ اما تقدیر، او را برای درمان دردهای روحی بشر از طریق شعر برگزیده بود.

در آخرین سال دوره دکتری پزشکی (سال ۱۳۰۸ خورشیدی)، واقعه‌ای رخ داد که مسیر زندگی شهریار را برای همیشه دگرگون ساخت؛ عاشقی سوزناک و شکست عشقی سنگین. او دلباخته دختری به نام «ثریا» (که در اشعارش از او با نام «پری» یاد می‌کند) شد. با مداخله رقیبی قدرتمند و ذی‌نفوذ از درباریان قاجار (عبدالحسین‌خان تیمورتاش یا منتسبان به دربار)، پیوند این دو به سرانجام نرسید و معشوقه به اجبار به عقد دیگری درآمد. 

این حادثه چنان ضربه روحی مهیبی به شهریار وارد کرد که در چند قدمی دریافت دانشنامه دکتری، از تحصیل و طبابت دست کشید. اندوه و بیماری ناشی از این جدایی او را به بستر افکند و سرانجام پس از مداخله و حبس موقت، با پایمردی دوستان و دستور حاکم وقت به نیشابور تبعید شد.

همین فراق ویرانگر، جرقه درخشش آتشین طبع شعری او شد. یکی از مشهورترین غزل‌های تاریخ معاصر ایران، حاصل همان روزهای تلخ فراق و مواجهه دوباره با یار در باغ محتشم‌السلطنه یا بیمارستان است:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ / بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوش‌دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی / سنگدل این زودتر می‌خواستی، حالا چرا؟

روزگار نیشابور، استخدام در بانک و بازگشت به تبریز

شهریار از سال ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ خورشیدی در اداره اسناد و ثبت نیشابور خدمت کرد. اقامت در خراسان و همنشینی با مزار عطار و خیام و ارادت به بارگاه امام علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع)، جان و روح مجروح او را التیام بخشید. همچنین در این ایام با شاعران و ادبای نامدار خراسان پیوندهای صمیمانه‌ای برقرار کرد.

در سال ۱۳۱۵ با درگذشت مادر فداکارش که ضربه سهمگین دیگری به روان او وارد ساخت، غزل معروف و جانگداز ای وای مادرم را در سوگ او سرود که از درخشان‌ترین مرثیه‌های شعر نوین فارسی در قالب آزاد است:

آهسته باز از بغل پله‌ها گذشت… / در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود…

ای وای مادرم…

پس از آن، شهریار در تهران به استخدام بانک کشاورزی درآمد و سال‌ها با زندگی کارمندی ساده‌ای روزگار گذراند. سرانجام در اوایل دهه ۱۳۳۰ خورشیدی، غربت تهران را تاب نیاورد و به شهر مادری‌اش، تبریز، مراجعت کرد. در تبریز، با یکی از بستگان خود به نام «عزیزه عبدِخلقی» ازدواج نمود که حاصل این پیوند سه فرزند به نام‌های شهرزاد، مریم و هادی بود. زندگی آرام و بی‌پیرایه شهریار در تبریز، زمینه را برای آفرینش برجسته‌ترین آثار ترکی و تکمیل سروده‌های فاخر فارسی‌اش فراهم آورد.

حیدربابایه سلام؛ مانیفست فرهنگ بومی و جهان‌شهری شهریار

بی‌تردید ماندگارترین اثر ترکی شهریار و یکی از شاهکارهای مسلّم ادبیات جهان، منظومه حیدربابایه سلام (سلام بر حیدربابا) است. این منظومه در دو بخش (بخش اول در سال ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۱ و بخش دوم در سال ۱۳۴۳) سروده شد.

بستر سرایش: مادر شهریار روزی با زبانی ساده و مادری به او گفت: «تو که به زبان فارسی این همه شعر زیبا می‌گویی و در تهران نامت بر سر زبان‌هاست، چرا به زبان خودمان و از مردم خودت شعر نمی‌گویی تا من هم بفهمم؟» این تلنگر عاطفی، شاعر را به اعماق نوستالژی کودکی در خشکناب پرواز داد.

محتوا و ساختار:منظومه در قالب بندهای ۵ مصراعی (قوشما با وزن هجایی) سروده شده و خطاب به کوه صبور حیدربابا است. شهریار در این اثر تنها به توصیف طبیعت بسنده نکرده، بلکه کل تاریخ، فرهنگ، فولکلور، بازی‌ها، جشن‌ها، اندوه‌ها، صفای روستایی و تحولات اجتماعی آذربایجان را با زبانی روان و سرشار از احساس به تصویر کشیده است:

حیدربابا، ایلدیریملار شاخاندا / سئل‌لر، سولار شاققیلداییب آخاندا

قیزلار اوْنا صف باغلاییب باخاندا / سلام اولسون شوکتیزه، ائلیزه!

منیم ده بیر آدیم گلسین دیلیزه!

تأثیر جهانی: منظومه حیدربابا به بیش از ۹۰ زبان زنده دنیا از جمله فرانسوی، انگلیسی، روسی، عربی، آلمانی، ترکی استانبولی و اردو ترجمه شده و الهام‌بخش صدها شاعر در ایران، قفقاز، ترکیه و آسیای میانه در بازگشت به اصالت‌های بومی و فولکلوریک گردیده است.

شعر فارسی شهریار؛ تداوم سنت حافظ و پیشگامی در شعر عاطفی

شهریار در غزل فارسی، جایگاهی رفیع و دست‌نیافتنی دارد. او خود را مرید و شاگرد روحانی خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی می‌دانست. ویژگی‌های بارز غزل‌های فارسی او عبارت‌اند از:

صمیمیت و زبان محاوره‌ای فاخر: او واژگان ساده و اصطلاحات روزمره را بی‌آنکه به شأن شعر کلاسیک خدشه‌ای وارد شود، وارد غزل کرد.

عاطفه و سوز دل واقعی: شعر شهریار تصنعی نیست؛ آیینه تمام‌نمای دردهای واقعی و تجربیات زیسته اوست.

تخلص از فال حافظ: او که ابتدا بهجت تخلص می‌کرد، دو بار از دیوان حافظ تفأل زد و هر دو بار واژه «شهریار» آمد:  

غم غریبی و غربت چو برنمی‌تابم / روم به شهر خود و شهریار خود باشم

تنوع قالب‌ها: علاوه بر غزل، در قصیده، مثنوی، قطعه و حتی شعر نیمایی آثاری سترگ آفرید؛ منظومه‌هایی چون تخت جمشید، افسانه شب هذیان دل و دو مرغ بهشتی نشان‌دهنده احاطه کامل او بر قالب‌های گوناگون است.

علی ای همای رحمت؛ تجلی اخلاص و پیوند شعر با ولایت

از ماندگارترین صفحات دیوان شهریار، اشعار آیینی و مذهبی او در مدح و منقبت پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) است. غزل بی‌نظیر علی ای همای رحمت جایگاهی قدسی در ادبیات آیینی معاصر یافته است:

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را / که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین / به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن / که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را.

ماجرای رؤیای صادقه فقیه و عارف نامدار، آیت‌الله‌العظمی مرعشی نجفی (ره) در رابطه با این غزل، بر همگان مشهور است؛ جایی که ایشان در خواب مشاهده کردند ائمه اطهار (ع) در مجلسی حضور دارند و پیامبر اکرم (ص) شاعران اهل‌بیت را فرا می‌خوانند و شهریار تبریزی را برای خواندن شعر در ستایش امیرالمؤمنین (ع) دعوت می‌فرمایند. تطابق تاریخ سرایش این شعر با زمان خواب، نشان از صفای باطن و طهارت نفس این شاعر دل‌سوخته داشت.

روابط با معاصران: از همنشینی با نیما تا دوستی عمیق با سایه

شهریار نه تنها با بزرگان سنت‌گرای زمان مانند ملک‌الشعرای بهار، ایرج میرزا، پژمان بختیاری و حبیب سماعی مأنوس بود، بلکه با پیشگامان نوگرایی نیز رابطه‌ای احترام‌آمیز و نزدیک داشت.

رابطه با نیما یوشیج: شهریار از اولین کسانی بود که به اهمیت کار نیما پی برد و در تجلیل از او شعر معروف نیمایی سرود:  
 
نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم / سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم

رفاقت با هوشنگ ابتهاج (سایه):دوستی او با هوشنگ ابتهاج از عمیق‌ترین پیوندهای ادبی تاریخ معاصر بود. سایه تا پایان عمر همواره با احترام و شگفتی از نبوغ، رقت قلب و طبع زلال شهریار یاد می‌کرد و سفرهای مکرری برای دیدار او به تبریز داشت.

انس با موسیقی: شهریار با استاد ابوالحسن صبا دوستی دیرینه‌ای داشت و خود نیز در نواختن سه‌تار چیره‌دست بود، هرچند در سال‌های میانی عمر بنا به تحول روحی، نواختن ساز را کنار نهاد.

دوران انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و هم‌نوایی با مردم

در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، استاد شهریار برخلاف برخی از هم‌دوره‌ای‌های خود، در کنار آحاد مردم و تحولات میهن ماند. او با طبعی خروشان، اشعار فراوانی در حمایت از رزمندگان دفاع مقدس، شهدا و ارزش‌های والای مقاومت سرود:

سلام ای لشکر اسلام و ای سرباز جانبازم / به تو نازد علی و من به تو سرباز می‌نازم..

حضور او در جمع بسیجیان و رزمندگان لشکر ۳۱ عاشورا و تجلیل از ایثارگری‌های شهدای والامقام تبریز و آذربایجان، تصویر شاعری متعهد، مؤمن و وطن‌دوست را تا آخرین لحظات حیاتش در اذهان ثبت کرد.

غروب خورشید ادب و آرامگاه در مقبرةالشعرا

سرانجام، این نغمه‌سرای بلندآوازه پس از یک دوره بیماری ریوی و بستری شدن در بیمارستان مهر تهران، در بامداد ۲۷ شهریورماه ۱۳۶۷ در سن ۸۲ سالگی دار فانی را وداع گفت.

پیکر مطهر استاد شهریار با حضور صدها هزار تن از مردم قدرشناس و عاشقان ادب از سراسر کشور، در تشییعی تاریخی در تبریز بدرقه شد و بنا بر وصیت خودش، در مقبرةالشعرای سرخاب تبریز در جوار مقابر خاقانی شروانی، همام تبریزی، قطران و صدها شاعر و عارف نامدار دیگر به خاک سپرده شد.

شهریار؛ حلقه وصل زبان‌ها و فصول شعر ایرانی

استاد شهریار تنها یک غزل‌سرا یا یک منظومه‌نویس نبود؛ او ترجمان روح ملتی فرهنگ‌دوست، بااصالت و موحد بود. او نشان داد که زبان فارسی و زبان ترکی نه در تقابل، بلکه در کمال هم‌افزایی می‌توانند از پنجره یک ذهن زلال و قلب سلیم، شاهکارهای ماندگار تمدنی بیافرینند. ۲۷ شهریور، روز پاسداشت این زبان فاخر و ادای دین به شاعری است که تمام عمر خود را در محراب کلمات، برای تعالی روح انسان و عشق به معبود و میهن فدا کرد.

انتهای پیام/

 

✅ آیا این خبر اقتصادی برای شما مفید بود؟ امتیاز خود را ثبت کنید.
[کل: 0 میانگین: 0]